پنجشنبه 1390/10/29
صفحه ۱
پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور
مدیرمســــول: فرهاد اخلاصي
سردبــــــــــیر: نسيمه بهار
هیات تحریر: احمد هومان ، زاكرحسين عليزاده، امين الله روشن، شكيبا، عادله حقجو، سليمه پويا، حوا فياضي، مصطفي ابراهيمي اسحاق احساس، رفيع الله حسيني.
مراكز پخش: پاتو دوكان علي اكبرمحسني سنگماشه انترنت كلب مومن زاده انگوري كتابفروشي آشنا
حروف چین: عادله نظري، احمد هومان
همكاران انترنتي : محترم نصرالله مومن زاده در سنگماشه و محمد علي سروري در اتريش
صـــفحه آرا: خداداد كريمي گذارشگر: نورالله نوري

گپ های این شماره
گپ اول..........................................................................................................ص 2
قوم پرستي يا خدا پرستي؟ . ........................................................................ص 3
حقوق بشر و فرهنگ ........ ...............................................................................ص4
زندگينامه دكترسيما« ثمر» ............................................................................... ص 5
عبدالخالق هزاره شهيد زنده و جاويد............................................ ................... ص 15
بخش اشعار..............................................................................................ص 12-13
روايت هاي از زندانهاي يونان............................................................................ص 14
بخش مصاحبه ها ............…...................................................................ص 16- 19
غنچه ها ............................................................................................................20
صحفه ۲
خانه ی در راه سیل !!
نابرده رنج گنج ميسر نمي شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد.
شعر بالا يعني چه؟ آيا ما و شما براي بدست اوردن گنج رنج برده ايم اصلا ما به گنج هيج رسيده ايم؟ اگرنه چرا نه مگر ما كار نكرده ايم؟
در كار كردن ما شايد هيج كسي شك نداشته باشد و تازه در كار كردن شايد نمره بيست داشته باشيم . ولي اين كار ما محصول اش در بوجي و خريطه اي سرازير مي گردد كه موش بدجنس اصراف و تبزير از چند جاي آن را پاره پاره نموده و هرچه مي ريزيم پر نمي گردد و نمي گردد.
جوانان ما همان پار بور كردن و پركشيدن البته با انگيزه خوب و پاك كه همانا دم دراز نمودن اعضاي خانواده و اداي قرض پدر و... باشد. سر از پا نشناخته و خود را به آب و آتش مي زنند. تا به لقمه ناني برسند بعضي مي رسند و بعضي سر مرز ايران به رگبار بسته شده و چون گل پرپر مي شود. كساني در زير يخبندان و كوه از برف تركيه گير مانده و بعضا لقمه چرب نهنگ هاي آب استراليا مي گردد و آناني كه از مرگ نجات مي يابد براي نجات يافتن از مرگ حتي سطل اشغالها را نيز براي يافتن لقمه نان مي پالد. خلاصه از مسير لشكري تا اروپاه چه صحنه هاي دلخراش را كه نمي بينيم بدتر از حيوانات ستم مي بينيم و بدتر از ترياگ و مواد مخدر به جاي مي رسيم. و آنگاه كه به مقصد رسيده و ناني و پولي مي رسيم آيا رواست كه از آن پول ما بي دردان نوشابه ، سوت هندي، قاش ساختگي و دهها برنامه هاي پوج و مزخرف به مصرف رسانده و زحمات چندين ساله چنين فرزندان درد و رنج را چند شبه به شكم زنيم و زمينه دلسياهي ، آوارگي ، دوري از مادر پدر زن و اولاد آنان را مساعد سازيم؟ و بالاخره سبب معتاد شدن فرزندان جامعه خود را فراهم كنيم؟
پس دوستان چاره ي درد به يك باره قيام است اينجا
اگر بيني كه نا بينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است.
امروز تمام بدبختيها هجوم افتها و دهها مورد كارهاي خلاف در منطقه اثر بي توجهي بي مسوليتي بي عاري و بي ننگي من وتو است كه به امر مقدس «امر به معروف و نهي از منكر» بي توجهي كرده و آنرا به بوته فراموشي سپرده ايم. كسي كه ظلم ظالم را بر مظلوم ببيند و بدادخواهي مظلومين فرياد و دست بلند نكند در ظلم ظالمين شريك است.
بياييم گفته قرآن كلو واشربوا ولاتسرفوا را سرلوحه زندگي مان قرار دهيم.
لباسهاي كه در پاتو به فروش مي رسند در انگوري و سنگماشه به فروش نمي رسند زيرا به گفته خود آن تاجران لباس هاي قيمتي و تجملي فقط براي زنان و دختران اند كه از زيور و آرايش علمي ، فكري و فرهنگي بدور مانده و مي خواهند با اين لباس ها كاستي ها و كمي هاي خود را جبران كنند .
سيال كشي از طريق نان دادن و مهمان زياد خواستن و قوده زياد خواستن حربه هاي اند كه متاسفانه عاملين آن ديگر راههاي را براي اثبات برتري خود ندارند. و اينان كساني كه بيش ازينكه جلو هوي و هوسشان بدست شان باشد خود مركب خوب براي هوي و هوس شان است.
توجه به ماديات و عدم توجه به معنويات خصيصه ديگر اينگونه افراد اند. كه متاسفانه وظيفه شان را در اين دنيا خوردن و خوابيدن مي دانند. گويا كه اينان زندگي مي كنند تا بخورند و مي خورند تا زندگي كنند. و با چنين شب وروز كردن روزگار مي گزرانند.
اين فهرست كوتاه مطالب صفحه اول بود و اما از مندرجات مطالب صفحه دوم بي خبر.
در جامعه ما مردم از حساب و پس انداز كه اولين ضرورت در بقا و تداوم زندگي است خبري نيست كه نيست!
در مقام كار و تلاش عالي ولي در سياست، صفر و در صنف اول!
در كار شكني ها دست بالا داريم و در كارسازي ها ضعيف و ناتوان!
آنچه اباد است مهمانخانه هاي مجلل و باشكوه، بعضي از قبرها ولي متاسفانه مراكز ديني ، فرهنگي و غيره به ويرانه مي ماند!
وظايف والدين به تهيه مواد خوراكه و پوشاكه محدود گرديده و از رشد و تعالي فكري روحي و رواني بي خبر!
از يگسو صداي خنده و قهقمه مهمانان بي شمار كه تازه از صرف نان مفصل فارغ شده و از سوي ديگر صداي گرسنگان يتيم و بي چاره در همسايگي بلند!
لذا است كه بازهم از تو برادر و خواهر هموطن همدرد و هم غم مي خواهيم كه: تخم ديگر بكف اريم و بكاريم زنو كانچه كشتيم زخجلت نتوان كرد درو
بياييم آستين غيرت بالا بزنيم بياييم اياك نعبد را ا زصدق دل زمزمه كنيم بيايم در راه سيلاب خانه آباد نكنيم بياييم خرمن خود را روي تپه بلند بدور از دهنه سيل كويه نموده و چهار طرفش را براي دفع ضرر موش اصراف تلاگ بگزاريم. بياييم عمل به دستورات قرآن را ضميمه قرآن بوسي نماييم و داس اصلاح طلبي را به دست گرفته و قانون جنگل را از ولادت تا مرگ را همه را بركنيم و بجايش گلستان از احكام قران بياراييم. بياييم عهد و پيمان ببنديم تا بيش از اين آتش جهنم براي خود بر افروخته نسازيم. بلكه بهشت از آسايش ورهايش را براي خود ، اهل و عيال، و نسل آينده مان بوجود آوريم
ما از دوستان خواننده خود ميخواهيم كه در صورت درست و منطقي بودن مواد گفتار فوق سنگ بزرگ در مقابل اين طوفان باشند. به آن عمل نموده و با متخلفين و متجاوزين برخورد جدي و قانوني نمايند. انشا الله
صحفه ۳
حقوق بشر و فرهنگ
محمد حسين سرامد
حقوق بشر مقوله ای است که در روابط انسان ها ایجاد می شود و باید در روابط انسان ها رعایت شود. با آنکه هر فرد انسان ذاتاً از این حقوق برخوردارند، ولی مسأله ی رعایت و حفظ حقوق بشر در زندگی اجتماعی انسان و در روابط میان آنان مطرح می شود. پس هم حفظ و احترام به حقوق بشر و هم نقض آن در روابط انسان ها عرض وجود می کند.
تحقق و رعایت حقوق بشر را باید مطابق ظرفیت جامعه در نظر گرفت، زیرا حقوق بشر باید در تک تک روابط انسان ها مورد توجه واقع شود، از این رو رعایت حقوق بشر به فرهنگ و سنت های حاکم بر جامعه وابسته است. می دانیم که رفتار هرفرد جامعه ناخودآگاهانه متأثر از الگوهای رفتاری و سنت های حاکم بر جامعه است و هر انسان کمابیش در تحت جبر این سنت ها و الگوهای سنتی دست به انجام کنش و واکنش می زند. از این رو احترام به حقوق بشر و نیز نقض حقوق بشر بیشتر دلایل فرهنگی دارد. ما در اینجا دلایل و عوامل فردی را در احترام و نقض حقوق بشر رد نمی کنیم، ولی موارد فردی در اینجا کمتر مورد نظر ماست و به این مسایل بیشتر به صورت عمومی تر نظر داریم. از این رو ممکن است گاهی به دلیل ویژگی های فردی افراد، حقوق بشر احترام شود و یا نقض شود، اما عام شدن آن ها به شدت متأثر از فرهنگ و سنت های جامعه می باشد. از این رو ما برای رعایت و احترام حقوق بشر به زمینه ی فرهنگی و اجتماعی ای ضرورت داریم که الگوی رفتاری مطابق با حقوق بشر برای افراد جامعه خلق کند. هرگاه فرهنگ جامعه مطابق ارزش های حقوق بشری بود این الگوی رفتاری خلق خواهد شد. در آن صورت حقوق بشر در باورهای تک تک افراد جامعه ضمانت پیدا می کند و به صورت خود انگیخته رعایت می شود. باورهای انسانی نیز تا حدود زیادی ناخودآگاهانه شکل می گیرد و ناشی از خصوصیت الگوپذیری انسان است. در این شکل گیری ناخودآگاهانه، فرهنگ و سنت ها جامعه جای اراده ی فردی را می گیرد و انسان ها کمابیش در زمینه ی فرهنگی-سنتی یکسان، به طور ناخودآگاهانه، یکسان تربیت می شوند. فرهنگ و سنت های حاکم برجامعه الگوی مشخصی را پیش پای انسان می گذارد و انسان را تابع خود می سازد. پس هرگاه فرهنگ و سنت های جامعه الگوهای مناسب تر و حقوق بشری تر را برای الگوپذیری عرضه کرد، زمینه برای احترام و رعایت حقوق بشر نیز بیشتر می شود، زیرا انسان ها مطابق همان الگوی رفتاری حقوق بشر را رعایت می کنند.
از طرفی دیگر هرگاه افراد جامعه از رشد فرهنگی و فکری بالاتری برخوردار باشند، در الگوپذیری نیز دست بازتری خواهند داشت. بنا براین اگر فرهنگ جامعه پذیرای ارزش های حقوق بشری باشد باورهای افراد آن جامعه نیز متأثر از آن فرهنگ خوهد بود. از این رو نهادینه شدن حقوق بشر در یک جامعه نیازمند باورمندی افراد جامعه به آن است. هرقدر این باور گسترش یابد، حقوق بشر نیز بیشتر نهادینه می شود. این باور نیز در روشنیِ فرهنگ و سنت های جامعه خلق می شود و قوام می یابد.
مسأله ی بالا نکته ی دیگری را نیز در خود دارد: حقوق بشر را نمی توان در روابط تک تک افراد جامعه کنترول کرد و باید توسط وجدان انسانی هرفرد رعایت شود. زیرا هر فرد انسان با حفظ حقوق بشری خود زندگی می کند و با دیگران رابطه می گیرد و نا ممکن است که در تمام عرصه های زندگی انسان افراد را با اعمال فشار وادار کرد که به حقوق بشر احترام بگذارند. بنابراین مهم ترین وظیفه ای که نهادها و سازمان های حقوق بشری در قبال حقوق بشر به عهده دارند گسترش و ترویج فرهنگ حقوق بشری است. نقش نظارتی و کنترولی آن ها نقش درجه دو است، زیرا اولاً این نقش تا زمانی که فرهنگ حقوق بشری در جامعه حاکم نشده باشد، و حقوق بشر در باورهای افراد جامعه ریشه ندوانده باشد وجود دارد و همینکه حقوق بشر به یک الگوی رفتاری افراد جامعه تبدیل شد، دیگر نیازی به کنترول و نظارت از بیرون وجود ندارد و حقوق بشر بدون هیچ گونه فشار بیرونی به حکم وجدان انسانی انسان رعایت می شود. ثانیاً با کنترول و نظارت نمی توان به طور دایم همه ی افراد جامعه را به رعایت حقوق بشر ملزم ساخت.
نهادها و سازمان های حقوق بشری تنها زمانی از نقش نظارتی خود حد اکثر استفاده را انجام می دهند که فرهنگ حقوق بشری نتواند پناهگاه امنی برای حقوق بشری انسان باشد. همان گونه که در بالا تذکر داده شد، هرگاه فرهنگ حقوق بشری به وجود آمد، الگوهای رفتاری انسان را نیز متأثر می سازد. بدین صورت فرهنگ جامعه و الگوهای رفتاری مدنی ضامن رعایت حقوق بشر در جامعه خواهد شد. تأکید می کنیم که حقوق بشر در روابط انسان ها عرض وجود می کند و باید در جریان همین روابط رعایت شود. اگر اندکی به گستره ی بی پایان این روابط دقت کنیم، به راحتی متوجه می شویم که نمی توان امیدوار بود که حقوق بشر به طور کامل و صد در صد در روابط تمام افراد رعایت شود. از این جا ضرورت نهادهای حافظ و ناظر حقوق بشری را به هیچ صور ت نمی توان انکار کرد. و نیز نمی توان امیدوار بود که حقوق بشر در هیچ جامعه ای نقض نشود.
بنابراین نهادهای حقوق بشر حکم پناهگاه برای کسانی دارد که حقوق شان توسط فرهنگ جامعه و الگوهای رفتاری جامعه حفاظت نشده است و مورد تجاوز قرار گرفته است. اما به راحتی قابل درک است که قرار نیست انسان دایم در پناهگاه به سر برد.
صفحه ۴
قوم پرستي يا خدا پرستي؟
نويسنده : روح الله طغيان
قوم پرستی و دشمنی با سایر اقوام بخشی از زندگی تعدادی از مردم افغانستان گردیده است، اگر چه این بدبختی نظر به سالهای قبل تا حدی کم شده ولی هنوز هم هستند تعدادی که فکر و ذکر شان تخریب سایر اقوام ساکن در افغانستان است، هیچ فرصتی را برای نفرت پراگنی بر ضد سایر اقوام از دست نمیدهند در نشریات چاپی، رادیو ها تلویزیونها و حتی در مجالس خصوصی از کوچکترین فرصت استفاده نموده و مسایل ملیتی را مطرح میکنند كه واقعا تهوع آور است، اینگونه افراد مختص به یک قوم خاص نیستند بلکه آنها را میتوان در بین تمام اقوام افغانستان یافت.
بنا بر اين خواستم نگاهي بر مشکل که بر محور قوم پرستی می چرخد، داشته باشم.
اينان كساني اند كه هدف را بر وسیله ترجيح داده. احساسات قومی و نژادی را برانگیخته و آن را در خدمت خویش قرار داده برای نایل شدن و رسیدن به هدف که همان پدیده نحس قدرت باشد، انسان را از مقام کرامت بخش و شاخص انسانی اش سقوط داده به حیوان متمدن وحشی، سفاک و قدرت طلب مبدل می نماید.
اما حال نگاه کنید اين ميكروب و ويروس در داخل و یا خارج، در بین تحصیل کرده ها و غیر تحصیل کرده ها و حتی در بین طبقه منور و به قول خود شان طبقه روشنفکر و در پهلوی تمام این طیف ها باهزاران حیف حتی در بین روحانیون نيز جاه باز كرده و بعضا به كاپسول از حسادت، غرور، و شيطنت تبديل گرديده است. ؟
قطعا امکان ندارد که انسان ادعای اسلام نماید و همزمان با خود افکار پوچ و مردود قوم پرستی را حمل کند. اگر چنین باشد بدون شک انسان گول خورده است و آنها باید طالب مغفرت شوند و دوباره ایمان خویش را احیاء کنند. در طول تاریخ اگر به هر نقطه از جهان نگاه کنیم همیشه عصبیت قومی و نژادی وجود داشته و در واقع یکی از وجهه ای دقیق ظلم ظالم همیشه همین عصبیت قومی و نژادی بوده است. و آنقدر این تعصب خشک انسان را وحشی و درنده خوی تربیه می نماید که تاریخ گوا می باشد سیاه پوست مظلوم افریقایی صرفا صرف بجرم سیاه بودن خویش قرنها برده و غلام بود. امروز امریکا لاتین در آتش منحوس عصبیت خون در عوض اشک می گیرید. یکی از شروط جرمني در نظام نازی ایتلر آریا بودن اتباع جرمن بود و به هزار ها انسان جرمني صرف اینکه علایم و خصویات جرمن در آنها دیده نمی شد به کام مرگ جبرا سپرده شد به همین شکل در ممالک آسیایی وحتی افغانستان، در کل صفحات تاریخ مملو از قصاوت و قضاوت های نا عادلانه بشر می باشد.
تهدید دیگر که جامعه از این ناحیه متوجه می باشد آن اینکه همیشه احساسات قومی در خدمتی طبقه زورگو و قدرت طلب قرار گرفته و همه شاهد هستیم که اگر امروز در بین ملت افغان فاصله های تحت عناوین مختلف دبده میشود اکثرا مجازی و تحمیلی می باشد.
حال بر میگردیم دوباره بر نقطه تصادم یعنی قوم پرستی و خدا پرستی و بدانید که
حکم پروردگار عالم استجابت همه اوامر و کاملا داخل شدن به اسلام می باشد چنانچه خداوند می فرماید:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ - سورده البقره، آیه ۲۰۸
ای کسانیکه ایمان آوردید در آئید به اسلام هم یک جا و پیروی مکنید گامهای شیطان را هر آئینه او شما را دشمن آشکارا هست.
بنا بر اين در قاموس مومن اصلا عصبیت و تعصب خشک قومی، لسانی، سمتی، نژادی و غیره جا ندارد و مومن با این ها بیگانه است. چطور امکان دارد که افغان مسلمان ادعای اسلامیت کند و داد از ستم ملی هم بزند و یا به عناوین دیگر منحیث یک قوم پرست در جامعه تبارز کند.
«تفرقه بيانداز و حكومت كن» در حقيقت كار شياطين اند كه تداوم حكومت و سيطره اش را در نا هماهنگي مردم جستجو مي كند. و او خوب مي داند كه همانا متحد و منسجم بودن مردم ضرر و خطر ي است كه هردم كاخ استبداد مستبد را به لرزه در مياورد. زيرا در اين باره خداوند صفت شياطين را برجسته نموده آنجا كه مي فرمايد: «همانا شيطان مي خواهد بين شما بغض و دشمني ايجاد نمايد.» و در جاي ديگر چنانچه خداوند مي فرمايد:
ای مردم هر آئینه آفریدیم شما را از یک مرد و یک زن و ساختیم شما را جماعت ها و قبیله ها تا با یکدیگر شناسا شوید هرآئینه گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگار ترین شما ست هر آئینه خدا دانا آگاه است.
سر انجام مردم ما درك خواهد كرد كه حتي بد برادر بودن بهتر از بي برادر بودن است. و با دنياي از درد و درك به اين فضاي آلوده خاتمه داده و به رخ آنانيكه عمري مردم را به جان هم انداخته بودند با لعن و نفرين پاسخ خواهد داد!
صحفه ۵
زندگينامه دكتر سيما « ثمر » رييس كميسون مستقل حقوق بشر در افغانستان![]()
دکتر سیما ثمر به روز سوم فیبروری 1957 میلادی در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی چشم به جهان گشوده و هم اکنون رییس کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان است.
او در این مقام مسوولیت نظارت بر برنامه های آموزشی حقوق بشر ، تطبیق برنامه های آموزشی حقوق زنان ، نظارت و تحقیق بر حقوق بشر و تخطی از حقوق بشر در سراسر کشور را بر عهده دارد.
دکتر ثمر کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان را که ضرورت ایجاد آن در کنفرانس بن تاکید شده بود ، به حیث نخستین کمسیون حقوق بشر در کشور پایه گذاری کرده است.
در دوره ء حکومت موقت ، دکتر ثمر از22دسمبر2001تا22جون 2002 وزیر امور زنان افغانستان بود وبدینگونه او یکی از دو با نوی افغانستان است که در کابینهء ادارهء موقت به مقام وزارت راه یافتند .
درجون 2002 دکتر ثمر به مقام معاونیت ریاست لویه جرگهء برگزیده شد و در دوران ادارهء موقت پس از آن که به صفت وزیر امور زنان تعین گردید، او این وزارت را پایه گذاری کرد. چون تا آن زمان یک چنین وزارتخانه یی در تشکیلات اداری افغانستان وجود نداشت. بدینگونه از او می توان به عنوان پایه گذار وزارت امور زنان نیز یاد کرد. در دوران تصدی او نه تنها به تدارک و احیای ساختمانهایی برای وزارت امور زنان پرداخته شد ؛ بلکه برنامه های آموزشی در زمینه های داد خواهی و خدماتی به هدف کمک ، اعاده و نگهداری حقوق زنان نیز آغاز گردید تا آنها بتوانند وضعیت اقتصادی ، سیاسی، حقوقی و اجتماعی خود را بهبود بخشند.
در شمار کار های انجام شده در دوران تصدی دکتر ثمر در وزارت امور زنان یکی هم این است که زنان کارمند در افغانستان دوباره حق کار در ادارات دولتی وعرصه های دیگری اجتماعی را به دست آوردند .زنان یازده در صد اعضای لویه جرگهء را تشکیل می دادند . مکاتب به روی دختران گشوده شد و انها به حق آموزش دست یافتند .
دپارتمنت یا بخش حقوق زنان در وزارت امور زنان ایجاد گردید . برای
د ختران ازدواج کرده مکتب جداگانه یی پایه گذاری گردید. دوره های آموزشی خیاطی ، سوادآموزی و خامک دوزی در مقر وزارت امور زنان راه اندازی گردید.
افزون بر این داکتر سیما در دوران وزارت خود موفق گردید تا مراکز خدمات چندین جانبه برای زنان را در سراسر کشور ایجاد کند.
دکتر ثمربه سال دوهزارو یک میلادی ، زمانی که به کشور بر گشت ، هفده سال از غربت و آواره گی او در پاکستان می گذشت .
او در این مدت در پاکستان پیوسته در تلاش ارائه ء خدماتی صحی و آموزشی برای پناهنده گان افغان بوده است .
او درشهر کویتهء پاکستان نهادی را زیر نام سازمان شهدا پایه گذاری کرد. این سازمان نه تنها خدمات صحی و آموزشی را برای زنان پناهندهء افغان ارائه می کرد ؛ بلکه یک رشته برنامه های تولیدی را نیز به پیش می برد .
این خدمات عمدتاً برای دختران و زنان در داخل کشور و دختران و زنان پناهنده ء افغان در بلو چستان پاکستان به پیش برده می شد .
شهدا نه تنها یکی از سابقه دار ترین سازمانهای امداد غیر دولتی افغانستان در منطقه است ؛ بلکه یکی از سازمانهای غیر دولتی نیز است که به وسیلهء زنان اداره و رهبری می شود.
دکتر سیما ثمر آموزش عالی خویش را به سال 1982 در دانشکدهء طب دانشگاه کابل به پایان آورد وبعداً کار خود را در یکی از شفاخانه های دولتی در کابل آغاز کرد؛ اما چند ماهی نگذشته بود که وضعیت سیاسی حاکم او را ناگزیر از آن ساخت تا به زادگاهش ولسوالی جاغوری در ولایت غزنی پناه ببرد.
داکتر ثمر در آن جا مشغول کمک و مداوا به آن بیمارانی گردید که در مناطق دوردست مرکزی به سر می بردند .او در این جا نیز احساس امنیت نمی کرد تا این که به سال 1984 به پاکستان فرار کرد و در شهر کویتهء بلوچستان پاکستان پناه گزین گردید. او مدت زمانی را در شفاخانهء میشن در بخش پناهنده گان در کویتهء پاکستان مشغول کار شد.
صفحه ۷
. اما کمبود خدمات و سهولت های صحی برای زنان پناهندهء افغان ، او را بر آن واداشت تا در تلاش پایه گذاری شفاخانه یی برای زنان و کودکان پناهنده ء افغان در کویته اقدام نماید .
چنان که او به سال 1989 موفق گردید تا سازمان شهدا و مرکز صحی شهید را پی ریزی کند.
سازمان شهدا به زودی موفق گردید تا چهار مرکز صحی و شفاخانه را برای زنان و کودکان در ولایات بامیان ، غزنی ،غور، و وردک ایجاد کند. افزون بر این سازمان شهدا یک رشته برنامه های اموزشی در جهت تربیه نرس قابله ها و دایه های محل را نیز در داخل کشور به پیش می برد. ه سال دوهزارو یک سازمان شهدا نهادی را زیرنام انستیتیوت ساینس در پاکستان پایه گذاری کرد. این انستیتیوت نه تنها زنان و مردان آموزگار رابا شگرد ها و متود های تدریس عملی و تجربی مضامین علوم طبیعی و ریاضیات آشنا می سازد و مهارت های تدریس علوم طبیعی را به آنها آموزش می دهد؛بلکه همچنان در این انستیتیوت شاگردانی نیز در زمینهء معالجهء اضطراری و تکنشن آموزش می بینند . این شاگردان بعداً جهت آموزش های بیشتر به کابل انتقال می یابند.
داکتر ثمر همچنان زنان و دختران را در زمینهء آموزش وپرورش نیز رهبری می کند . چنان که سازمان شهدا هم اکنون پنجاه وپنج مکتب دختران و پسران را در داخل کشور وسه مکتب دیگر را برای کودکان پناهندهء افغان در کویتهء پاکستان اداره ورهبری می کند.
مکاتب سازمان شهدا در مناطق مرکزی افغانستان شامل یک رشته مکاتب ابتدایی و لیسه های دخترانه بود که البته این لیسه ها در آن دوران تنها لیسه هایی در افغانستان بودند که دختران می توانستند در آنها درس بخوانند.
همچنان سازمان شهدا در زمان طالبان یک رشته مکاتب خانه گی برای دختران را که به گونهء مخفی یا زیر زمینی در شهر کابل ایجاد کرده بود که پس از فروپاشی نظام طالبان شاگردان این مکتب های خانه گی دو مکتب تنظیم شدند . هم اکنون در این دو مکتب هشتصد دختر مشغول آموزش اند. این دومکتب به دولت تسلیم داده شده است و در چارچوب وزارت معارف افغانستان فعالیت دارند.
گذشته از این شهدا یک رشته دوره های آموزشی لسان انگلیسی ، کمپيوتر و سواد آموزی را برای زنان جوانان و کهنسالان در داخل کشور و همچنان در پاکستان برای پناهنده گان به پیش می برد.
همچنان سازمان شهدا برای شماری از زنان آسیب پذیر کشور سرپناهایی نیز ساخته است . این سر پناه ها نه تنها شرایط مصون زنده گی را برای زنان بدون سرپرست ، زنانی که در معرض خطر قرار دارند و یاهم زنانی که نمی توانند در آمدی برای ادارهء زنده گی خود داشته باشند ؛ فراهم کرده ؛ بلکه زمینه ها و محیط آموزشی را نیز برای آنان آماده نموده است.
هدف این است تا نه تنها این زنان و کودکان شان به سرپناه و غذا دسترسی داشته باشند؛ بلکه به فرصت و امکاناتی اموزشی نیز دست یابند ، تا آنها بتوانند به زنده گی بهتری داشته باشند و با اتکای خودی زنده گی کنند.
دکتر سیما ثمر در میان شمار زیادی از سازمانهای جهانی حقوق بشر و سازمانهای حقوق زنان چهرهء شناخته شده است . چنان که او تا هم اکنون موفق به دریافت جوایزی از چنین سازمانهایی شده است .
در سال 1994، جایزه “Community Leadership”، از طرف بنیاد “Roman Magsaysay”، در فلیپین
در سال 1995، جایزه “Global Leaders for Tomorrow”، از طرف مجتمع اقصادی جهان در سویزرلاند
در سال 1998 جایزه 100 Heroines، نیویارک، ایالات متحده امریکا
در ماه مارچ سال 2001 جایزه Voice of Courage، از کمیسون زنان برای زنان و اطفال مهاجر، نیویارک
در ماه جون 2001، جایزه John Humphrey، از حقوق و دیموکراسی، کانادا
در ماه دسمبر 2001، Ms. Magazine، زن سال به نمایندگی از زنان افغانستان، ایالات متحده امریکا
دسمبر 2001، بهترین زن ماه، از تورنتو، کانادا
دسمبر 2001، جایزه بهترین کارمند اجتماعی، از طرف Mailo Trust Foundation، کویته، پاکستان
ماه مارچ 2001، جایزه بین المللی حقوق بشر، از طرف گروپ حقوقی حقوق بشر بین المللی، واشنگتن
اپریل 2002، جایزه آزادی (Freedom)، از طرف سازمان زنان برای آزادی و حقوق بشر، بارسلونا، اسپانیا
جولای 2002، جایزه کمیته حقوقدانان برای حقوق بشر در نیویارک
اکتوبر 2002، جایزه (Silver Banner)، در تسکانی، ایتالیا
صفحه ۸
جولای 2002، جایزه کمیته حقوقدانان برای حقوق بشر در نیویارک
اکتوبر 2002، جایزه (Silver Banner)، در تسکانی، ایتالیا
نومبر 2002، جایزه "زنان برای صلح" توسط Together for Peace Foundation، روم، ایتالیا
نومبر 2002، جایزه Predita Houston Award، واشنگتن
جون 2003، جایزه "زنان سال" در واشنگتن
دسمبر 2003، جایزه “John F Kennedy’s Profile in Courage”
ماه می 2004، جایزه Jonathan Mann برای صحت جهانی و حقوق بشر در بوستون، ایالات متحده امریکا
جون 2004، جایزه "”Paul Schiller Stiftung Award، واشنگتن، ایالات متحده امریکا
اکتوبر 2004، اهدای دکتورا در حقوق (افتخاری)، دانشگاه البرتا، کانادا
نومبر 2004، دکتورا افتخاری در “Human Letters”، از دانشگاه براون، ایالات متحده امریکا
May 2005. خانم سیما ثمر به خاطر شجاعت و کار خستگی ناپذیر در زمینه حقوق بشر در سطح ملی و بین المللی ، از طرف کمیسون حقوق بشرسازمان ملل متحد به حیث گزارشگر حقوق بشر در سودان معرفی شده است. او پس از سفر به سودان ، گزارش خویش را در پیوند به وضعیت، پیشرفت و چالش های حقوق بشر درآن کشور ، به اسمبلی عمومی سازمان ملل متحد در ماه اکتوبر 2005 ارایه نمودند.
جایزه “Best Civilian Officer”، از طرف ریس جمهور فرانسه تو سط سفارت کبرای فرانسه در کابل در 14 جولای 2006.
صفحه ۹
اســراف در روايــات
1 امام صادق (ع) فرمود : کسی که آبی را از نهر فرات برای خوردن بردارد و بعد از نوشیدن ، زیادی آنرا بیرون بریزد اسراف کرده است.
2 نقل شده که امام صادق (ع) مشاهده کرد سیبی را نیم خورده و از خانه بیرون انداخته اند ، خشمگین شد و فرمود : اگر شما سیر هستید خیلی از مردم گرسنه اند خوب بود آنرا به نیازمندیش می دادید.
3 امام صادق(ع)فرمود : اسراف کننده را سه نشانه است : چیزهائی که می خرد و می پوشد و می خورد که در شآن او نیست.
4 امام صادق(ع) فرمود : انسان مؤمن اسراف و زیاده روی نمی کند بلکه میانه روی را پیشۀ خود می سازد.
5 روایت شده است پیامبر گرامی وقتی خرما می خوردند هسته آنرا به گوسفند می دادند.
6 امام حسن عسگری (ع) به محمد بن حمزه نامه ای نوشته او را به ثروت وبی نیازی مژده داده وبه او فرموده : برتو باد به میانه روی و پرهیز از اسراف زیرا اسراف از کارهای شیطانی است.
7 امام صادق (ع) به عبید فرمود : اسراف و زیاده روی باعث فقروتنگدستی می گردد و میانه روی موجب ثروت و بی نیازی می شود وسائل الشیعه جلد۱۵صفحه ۲۵۸
8 امام موسی بن جعفر (ع) فرمودند : کسی که در زندگی میانه روی و قناعت ورزد نعمت او باقی می ماند و آنکه با ریخت و پاش و اسراف زندگی کند نعمتش از بین می رود. تحف العقول صفحه ۳۰۱
9 ابن میمون گفت شنیدم که امام صادق (ع) فرمود : هر کسی که در زندگی خود میانه رو باشد من ضمانت می کنم او را که هرگز تهی دست نشود. خصال صدوق باب الواحد حدیث۳۲
10 امام علی (ع) فرمود : اعتدال در خرج کردن (( میانه روی )) موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی است. وسائل الشیعه جلد ۱۵صفحه ۲۵۸
11 پیامبراکرم (ص) فرمود : کسی که در زندگی میانه روی را رعایت نماید خداوند او را روزی می دهد و کسی که اسراف و زیاده روی کند او رامحروم می سازد.
12امام صادق (ع) فرمود : همانا اسراف با کمی برکت ، همراه است. ( اسراف برکت را کم میکند )
13 امام علی (ع) فرمود : زیاده روی مقدمه فقر و تنگدستی است.
14 علی (ع) فرمود : کسی که به زیاده روی افتخار کند ، با تنگدستی خوار و زبون می گردد.میزان الحکمه جلد ۱ حدیث۱۶۶۱
15 امیرالمؤمنین (ع) فرمود : زیاده روی و اسراف را ترک کن زیرا بخشش اسراف کار مورد ستایش نیست و تنگدستی او هم مورد ترحم واقع نمی شود.
16 امام علی (ع) فرمود : وای بر اسراف کار که چه قدر از مصلحت خویش و رسیدگی به کار خود دور است.
17 از پیامبر گرامی (ص) نقل شده که به علی (ع) فرمود : چهارچیز هدر می رود:۱-خوردن بعد از سیری۲-روشن کردن چراغ در مهتاب((و جائیکه روشن است))۳-زراعت در زمینی که شوره زار است۴-نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست.
18 در آنچه بدن را سالم نگه می دارد اسراف نیست بلکه اسراف در چیزهایی است که مال را از بین ببرد و به بدن صدمه بزند.
بحارالأنوار ۷۵/۳۰۳/۶
19 اسراف را رها کن و میانه روی در پیش گیر و امروز به یاد فردا باش و از مال به اندازه ضرورتت نگه دار و اضافی آن را برای روز نیازمندیت(قیامت) پیش فرست.
صفحه ۱۰
شهید عبدالخالق هزاره و متعلقین اش چگونه مثله و اعدام گرديد؟
زمانیکه محمد نادرخان بناء بر قتل ها و اعدام های زنجیری وطن پرستان ، آزادیخواهان و مردمان غیر نظامی کشور مورد تنفر و خشم بی شایبه جامعه قرار گرفت . اینجا بود که طی یک برنامه سازمان داده شده آزادیخواهانه عبدالخالق هزاره ، مغز محمد نادرخان جلاد فرش زمین گردید . و میراث داران نادری خلاف دین مبین اسلام و مغایر کرامت انسانی و مصالح ملی عبدالخالق هزاره را نخست با نامروج ترین شیوه وحشیانه شکنجه ، مثله و بعد پیکره بی جان و پاره پارهء شهید عبدالخالق هزاره را به ریسمان دار بخاطر چشم ترسانی مردم از دستگاه دولتی در انظار عامه آویختند . و همچنان تمام خانواده و همکاران اورا نیز به شهادت رساندند .علامه شاد روان غبار در مورد اعدام شانزده نفر چنین می نگارد : « اعدام شانزده نفر بقرار ذیل : « عبدالخالق خان هزاره کشندهء نادرشاه ، محمود خان معاون عبدالخالق خان ، خدادادخان هزاره پدر عبدالخالق خان ، مولا داد خان هزاره کاکای عبدالخالق خان ، قربانعلی خان هزاره مامای عبدالخالق خان ( بعد ها گفته شد که مادر و خاله و خواهر صغیر عبدالخالق خان در زندان زنانه سرای بادام بنام تداوی از بین برده شده و اجساد شان شبانه در گورستانی مجهول در شهدای صالحین کابل مدفون گردید و به اینصورت چراغ خانوادهء او خاموش گردید .) ، علی اکبر خان غند مشر کاکای محمود خان متعلم معاون عبدالخالق خان ، غلام ربانی خان و مصطفی خان و عبدالطیف خان پسران خانوادهء چرخی ، محمد ایوب خان معاون اداری لیسه یی که عبدالخالق خان در آن تحصیل میکرد ( لیسه نجات ) ، میر عزیز خان و مسر مسجدی خان و
محمود خان دوم و محمد زمانخان و میرزا محمد خان و امیر محمد خان ناشرین شبنامه . مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان به مناسبت شصتمین سالگرد شهادت شهید گمنام عبدالخالق هزاره این گونه می نویسد : « عضو انجمن ادبی می گوید : ما فقط همین قدر دیدیم که دو سه بار یک جسم سرخ و خون آلود در نوک برچه ها بالا شد و بار دیگر در میان تفنگداران گم شد . خالق را با برچه ها پاره پاره کردند . او به « دار آویختن » نرسید و به این صورت زندگی پر تحرکی مردی که یک عمر مبارزه کرد و در آوان جوانی یعنی 17 سالگی شهید شد به سکون و مرگ انجامید . پدر بی نوای خالق به آرامی به این صحنه نگاه می کرد تا آنکه ریسمان را به گردن او ، برادرش مولاداد و خسربره اش انداخته حلق آویزان کردند . »
پژوهشگر دیگر آقای مصمم عملکرد ضد انسانی و ضد ملی جباران وقت را چنین به نگارش گرفته است : « شکنجه و بازهم شکنجه ، اما خالق این اسوهء استواری و استوانهء استقامت ، همچنان خاموش و این خاموشی خود انتقامی بود که خالق از شکنجه گران میگرفت . در پایان تحقیقاتی که چند شب و روز متصل ادامه داشت ، محکمه ای ساختگی به کارگردانی شاه محمود تشکیل شد و در خلال صحنه سازی های مضحک و مسخره ، خالق را با هفده نفر دیگر و بناء به روایتی 21 نفر به اعدام محکوم نمودند . »
در اثر جدید « ا فغانستان در قرن بیستم » آقای داکتر ظاهر طنین سردبیر برنامه رادیود دری بی بی سی چنین نگارش شده است : « عبدالخالق قاتل نادرشاه فورا گرفتار گردید و اندکی بعد آن چنان که سید قاسم رشتیا حکایت می کند ، او را در محضر عام در شهر کابل همراه با عده ای از هم صنف هایش ( همکلاسی هایش ) به طرز فجیعی کشتند : وقتی که اورا بردند برای اعدام ، اصلا فکر این بود که همگی اینها به دار آویخته شوند . در اینجا نزدیکان نادرشاه که از خوانین و بزرگان سمت پکتیا بودند ، گفتند که نه ، اینطور نمی کنیم . چون پدر ما [ محمد نادرشاه ] را کشته ، اورا به دست ما بدهید ؛ خود ما اورا تکه تکه می کنیم و باز اینها پیشنهاد کردند که اول کلکش را می بریم که [ ماشه را فشار داده ] ، بعد از آن بقیه اعضایش را می بریم . گویا در اینجا یک حالت بسیار فجیع روی کار آمد و من هم در این صحنه حاضر بودم ، برای این که ما را از انجمن ادبی چون جوان بودیم برای [ عبرت گرفتن آورده بودند .] بعد از آن عسکرها دویدند و جسد اورا با برچه ( سر نیزه ) زدند . جسدش تکه تکه شده به واسطه برچه . » دادگاه منصفانه و دادگری عادلانه : دراین زمینه گفتنی است که برادران و محمد ظاهر خان پسر نادرخان و همفکران و کاسه لیسان شان اگر به دین محمدی ، کرامت انسانی ، حقوق بین المللی پذیرفته شده و مصالح آینده مردم افغانستان عملا احترام می داشتند و صادق می بودند ؛ خیلی ها خوب بود که نخست تمام آن گلوله باران ها و اعدام های آزادیخواهان ، میهن پرستان ، ترقیخواهان و مردمان عادی تاجیک ، هزاره ، ازبیک
صفحه ۱۱
، ترکمن و ... ولایات شمال کشور را که به دستور شخص محمد نادرخان و برادرانش به شهادت رسیده بودند ؛ باید این چنین جنایت ضد اسلامی و ضد بشری و ضد ملی آنان محکوم می گردید و تمام عاملین این جنایات دد منشانهء تاریخ را به دادگاه بی طرفانه و عادلانه محاکمه و مجازات می نمودند و از پیشگاه خداوند ، مقام والای انسان از مردمان عزادار افغانستان عذر خواهی می کردند . و بعد همچنین امیر حبیب الله کلکانی ، اعضای کابینه کلکانی ، محمد ولی خان دروازی و سایر طرفداران شاه امان الله خان ، سید کمال خان ، محمد عظیم خان ، عبدالخالق هزاره و امثالهم را مطابق قوانین مقبول بین المللی ، مدنی و مصالح مردم افغانستان از طریق یک دادگاه منصفانه و دادگری عادلانه محاکمه نموده و اگر جرم شان تثبیت می گردید ، در آن صورت جزای آنان با مدت حبس ، جریمه نقدی تعیین و عملی می شد . نه اینکه آنان را به حکم قانون جنگ و خصومت شؤنیستی خودها به صورت دسته جمعی اعدام نمودند . پس عملا ثابت شد که حاکمان وقت قرآن عظیم الشان ، کرامت انسانی ، اراده مردمان کشور ما را قصدا زیر پا نمودند و مخالفین دولت استبدادی را جوقه جوقه به ریسمان دار آویختند . چرا محمد نادرخان به جزای اعمال خود رسید ؟ این شعر فرخی سیستانی را با هم می خوانیم :
یا ما سر خصم را بکوبیم به سنگ یا او سر ما به دار سازد آونگ
القصه در این زمانه پر نیرنگ یک کشته بنام به که صد زنده به ننگ
اصلا منجمله سید کمال خان ، محمدعظیم خان و عبدالخالق هزاره با عقده های که از درد های فرسایشگر ، فقر و فاقهء روزمرهء مردم اعم از پشتون و غیر پشتون و مسلمان و غیر مسلمان ، گلوله باران ها و اعدام های آزادی جویان و مردمان ریسمان بدوش تاجیک ، هزاره و سایر اتباع مظلوم و تحت ستم کشور گرفته بودند . و عاملین اصلی این چنین جنایات محمد نادرخان و دستگاه جبار فاشیستی او بودند که تمام مردمان اعم از پشتون و غیر پشتون ، مسلمان و غیر مسلمان کشور را به ستوه آورده بودند . اینجاست که هیچ گونه « ابزار مبارزه » علیه استبداد فاشیستی خاندان آل یحیی باقی نبود . لذا هر آزادیخواه و هر میهن پرست و مردمان عادی در پی نابودی استبداد خاندان آل یحیی بودند . در این صورت سید کمال خان ، محمد عظیم خان و عبدالخالق هزاره قبل از همه دست به کار شدند و از همین شیوه مبارزه علیه استبداد هار فاشیستی نادرخانی و برادرانش دست به اسلحه یازیدند و سه مغز جلادانه استبدادیان عصر را فرش زمین کردند که در آن شرایط و مقطع زمانی یک عمل « ملی » و « میهن دوستانه » بر ضد دستگاه دیکتاتور و جلاد عصر نادرخانی این دست نشاندهء انگلیس به شمار می رفت . به فرموده روانشاد علامه غبار و یک عده دانشمندان دیگر که اگر نادرخان توسط مرمی شهید عبدالخالق خان هزاره از بین برده نمی شد ؛ محمد نادرخان و برادرانش با قوای قهار و سرکوبگر خویش متباقی وطن پرستان ، آزاد اندیشان ، دانشمندان ، اهل قلم و فرهنگ ، ترقیخواهان و اتنی های محکوم و تحت ستم کشور را جوقه جوقه به کام چوبهء دار می بردند و افغانستان را بیشتر به خاک سیاه مبدل می نمودند . درست آن زمانی که جلادان نادرخانی منجمله سید شریف سر یاور ریسمان دار را به گردن علامه محمد ولی خان دروازی- بدخشانی می انداخت ، این میهن پرست ملی محمد ولی خان دروازی چنین اخطار را به نادرخان و رژیم فاشیستی او صادر نمود و گفت که :
« به نادر خان بگوئید که اگر تو هزار آدم مثل مرا بکشی ، بازهم روزی رسیدنی است که ملت افغانستان ماهیت اصلی ترا خواهد شناخت ، و حساب خود را خواهد گرفت . » . از این اخطار بر می آید که شاید شهید محمد ولی دروازی هم خیلی ها قبل در جریان ساماندهی مخفی اقدام متهورانه و انقلابی شهید عبدالخالق هزاره علیه نابودی استبداد آل یحیی شامل بوده باشد و همچنان که اخطار او در مورد نادرخان نیز به واقعیت انجامید . در ضمن از این شعر شاد روان باقی قایل زاده نیز استنباط می گردد که وی هم شاید در رمز اقدام شجاعانه شهید عبدالخالق هزاره بر ضد بر انداختن استبداد نادرخانی دخیل بوده باشد . در این مورد سرودهء شاعر شهیر و آزادیخواه میهن مرحوم باقی قایل زاده را باهم به خوانش می گیریم که شمهء از استبداد ، جلادیت و فاشیزم خاندان آل یحیی را خوب به نمایش می گذارد :
نازم آن مشتی که مغز زورمندان بشکند تف به آن دستی که دلهای ضعیفان بشکند
پنبه را هر دختری زیر لگد خواهد شکست دارد آن پا قدر کاو خار مغیلان بشکند
شیشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت سنگ اگر مرد است جای شیشه سندان بشکند
تیغ اگر مویی برد ضعف ناتوانایی اوست قدرت شمشیر آن باشد که سوهان بشکند
بینوایان را دریدن سینه نبود کار خوب هر که با غیرت بود پهلوی گردان بشکند
خفت کلک است پیچیدن به موی ناتوان قوت آن باشد که سر زنجیر پیلان بشکند
آن دلی کز نوک مژگان بشکند نالایق است جان دهم از بهر آن قلبی که پیکان بشکند
تند باد ار لانه بلبل کند ویران چه فخر آفرین بادش اگر تخت سلیمان بشکند
کلبه درویش را هرکس توان سازد خراب خادم آنم که درب کاخ خاقان بشکند
من بلا گردان نیروی جوانانی شوم کاستخوان گردن گردنفرازان بشکند
مردم با عزم دایم لایق تحسین بود لعنت و نفرین نثار هر که پیمان بشکند
پیش دانش سحرو جادو زود افتد برسجود معرفت آخر طلسم و رمز شیطان بشکند
سفله صاحب قدر را هرگز سبک نتوان نمود نیستان کی ارزش رنگ گلستان بشکند
داغها دارم ز استبداد و شادم عاقبت شوخی شمع مزار ما چراغان بشکند
نور وحدت هر کجا تابنده شد پاینده ماند پف نیارد گرمی خورشید تابان بشکند
مصرع بیدل شده مشاطه چنگال باز هر که بشناسد ز دل یک حفه مرجان بشکند
در قیام مردمی ( پیروز ) باقی قانع ام میر سد روزی که مردم فرق سلطان بشکند
از متن اخطار شهید محمد ولی دروازی- بدخشانی به نادرخان و محتوای شعر دلنشین شاد روان باقی قایل زاده علیه استبداد نادری ، چنین استنباط شده می تواند که شاید هردوی شان به نحوی از انحاء در پشت پرده از تصمیم شهید عبدالخالق هزاره بر ضد نادرخان آگاهی داشته و جزء از نهاد مخفی آزادیخواهان علیه برانداختن نظام استبدادی نادرخانی بوده باشند
صفحه ۱۲
فراز های از زندگانی شهید مامور احمد نظری : به قلم استاد محمد علی (رسام)
مامور احمد حسين ولد مرحوم شكرالله وكيل در سال 1330 هجري شمسي متولد شده و در سال 1338 هجري شمسي در مكتب متوسطه سلطان مودود در سنگماشه شامل گرديد. به سال 1347 موفقانه و درجه عالي ازين مكتب فارغ گرديده و دوره تحصيلي ثانوي خويش را در ليسه هوا شناسي و هوا نوردي كابل به پايان رساند. و بعد از فراغت از آن ليسه به صفت مامور هوا شناسي در اخير سال (1349) به ولايت چخچران توظيف گرديد. و بعد از چند سال ماموريت در آن ولايت از آنجا به ولسوالي پغمان ولايت كابل و ساير حوزات اين ولايت مصروف انجام وظيفه بود. بعد از كودتاي 7 ثور/ 1357 همراه با هيآت اعزامي صلح از جانب دولت به جاغوري وارد ولسوالي جاغوري گريده و به صف مجاهدين پيوست. و با آرمان حفظ حقوق ملت دربند و ستم كشيده ، عمر گرانبهاي خود را در آتش سوزان اين آرمان به سربرد. كه در سال « 1370» توسط قطاع الطريقان همين ملت ، قرباني خواسته هاي افراد مغرض و جاه طلب ، حين عبور از طريق تايلوم و تاخم بسوي بابه، با رفيق و محافظ فدا كار خود، بنام فدا در پشته تاخم به شهادت رسيدند.
روح شان شاد و يادشان گرامي و جاويدان باد.
هرگز نميرد آنكه شهيد وفا شده زيرا كه ثبت دفتر اهل وفا بود.
به اطلاع عموم خوانندگان محترم و ارادتمندان اين شخصيت فرهنگي – جهادي « شهيد مامور احمد» مي رسانيم اينكه: در صورت كه شما از اين شخص كدام اثر قلمي، صوتي و يا تصويري و يا كدام خاطره اي داريد لطفا به ادرس ماهنامه ما غرض ثبت و درج آن بفرستيد ممنون مي شويم.
يادش گرامي باد
تقليد شعر و شاعري هر آنم آرزوست حرف قشنگ حافظ و لقمانم آرزوست
در وصف احمدم كه جانش فدا نمود شعري براي شير كوهستانم آرزوست
از جمع رهروان همان احمد عزيز مردي به همت، شير ژيانم آرزوست
"احمد" شهيد شد به تيلوم خون چكان مكتب براي دختر ميدانم آرزوست
احمد شكوه و جلوه انسان روزگار ميگفت نجات كودك دورانم آرزوست
مكتب براي مردم پا تو به هر زمان ميگفت چهل چراغي، فروزانم آرزوست
سرميدهم براي رهايي خلق خويش مرگي براي راحت وجدانم آرزوست
يادم هنوز هست كه ميگفت احمدم وحدت براي كل جوانانم آرزوست
مرد كه خاطرات قشنگش بياد ماست مي گفت: تغير جامعه، هر آنم آرزوست
سنت شكن بود و راهش بسوي نور ميگفت دركوير، قطره بارانم آرزوست
اورا به تير بست كه روشن سخن نگو گفت تير تان به قيمت اين جانم آرزوست
مرد تفنگ و ماشه بود آن شخص قهرمان مي گفت نجات توده افغانم آرزوست
ميگويدش " بهار" دراين جمله هاي چند تعريف از شهامت انسانم آرزوست.
اسد الله بهار
1390/7/10
صفه ۱۳
آتش در كوير
محترم ارمان بدل مهاجر از شهر آكسفورد .
دل من اي كوير من
چرا بي تاب و خونيني؟
كه گويا تيشه بيداد
به فرق ريشه هايت
زخم مي كارد.
دل من اي كوير من
نماي سرخ و رنگي را
تماشا مي كنم بر بال زيبايت
كدام صياد سنگين دل
به تيرش رنگ خون بسته
دل من اي كوير من
بيابان پيش رو داري
زغم بي تاب و خونيني
ببينم آن پيام دردناك تو
چو مرواريد زديده مي شود جاري
دل من اي كوير من
بيا با من كه تنهايم
چه بهتر لذتي با تو
انيس و همنوا گردم
طپيدن ها نما اغاز
كه با تو سخت محتاجم!
نمره بيست :اسد بهار
غزل بوگيم كه جوانا بخوانه
آبيم از مغز دل دوعا بخوانه
بوگيم سرمه فيداي پاي آبي
دكار موشه فقط دوعاي آبي
آبي مه پير شده بلاي شي ببرم
د بيشت بورم اگر دوعاي شي ببرم
آبي دعا مونه بخشي مه از دل
دبيشت بورم بسازم خانه منزل
موگيه بيشته د زير پاي آبي
اگرباشه قدمه دوعايي آبي
موگيه اولادي آبي بي وفا يه
آبي بخشي اولاد دست د دعايه
فداي دست پاك و پردعاي شي
فداي لرزه خوب صداي شي
خبر شدم كه سر گردويي آبي
بخشي اولاد جگر بريويي آبي
خدا آبي ره سر گردو نسازه
بخشي اولاد جگر بريونسازه
آويي ديدي آبيمه خوشك باشه
بوي پيرونشي مثل موشك باشه
اوماغ بيله شينه لباي آبي
كفشاي پاك بيديم د پاي آبي
مريض باشه آبي دوا كنم ما
قرض آبي خو كي ادا كنم ما
ماكه نيلغه بودم آبي كلان كد
مره قد خون دل آخر جوان كد
ما شير خوردوم از پستان آبي
تمام عمريم نوش جان آبي
خدا آبي ره پر لبخند بسازه
دل غمگين شي ره گلشن بسازه
تياغ واري باشم د ديست آبي
اينمي غزل نمره بيست آبي.
آنسوي دريا:سيد مسعود موسوي
خودم اينسو دلم آنسوي دريا
و چشمم خيره در ابروي دريا
خدايا! اين چه وهمي است در دل من
مگر در آتش جادوي دريا
حصار و قلعه رويايي ام را
به فتح آورد شهبانوي دريا
شرر زد آتشي از عشقش اما
به خال « دخترهندوي» دريا
بهار و نغمه و صبح دل انگيز
چو زيبايست در گيسوي دريا
بدشت و در بيابان در كمين اند
براي صيد اين آهوي دريا
هنوزم از رخش آيينه سازم
كه تصويرش گل در روي دريا
پرنده ي اميد
بر فراز قله قاف
كوچيدند خيل از قناري ها
شايد به اين آرزو
طلوع سبز
ديگر است
اما پرنده اميدم!!!
« آسمان به هر جا آبي است»
صفحه ۱۴
بد بويي دهان و راه هاي جلوگيري از آن.
تهيه و تنظيم علي اكبر محسني كارمند صخي موسسه «ادا»
بوی بد دهان یکی از مشکلات متداول در جامعه است که میتواند علتهای مختلفی داشته باشد.
بوی بد دهان در اول صبح تقریباً در همه افراد شایع است. این مشکل را می توان با بهداشت و نظافت دهان، کنترل کرد. اما خیلی افراد حتی پس از تمیز کردن دهان نیز ممکن است به خاطر برخی مشکلات دهانی، همچنان دچار این بو باشند. برخی از بیماری ها نیز می تواند موجب بدبو شدن دهان شود. علت اصلی این بیماری باید شناخته شده و درمان برطبق آن صورت گیرد. بدبويي يا خوشبويي دهان ميتواند تغييرات اساسي در زندگي و ارتباط مردم با هم ايجاد کند. از اين جهت اول بايد دانست كه علل و عوامل بوجود آمدن اين بيماري در چيست؟
علت اول خرابي دندان است كه در 10/9 موارد، منشا بوي بد دهان مشکلات دهاني و دنداني است. پوسيدگي، خالي شدن دندان، باقي ماندن غذا لاي پروتز يا زير زبان ميتواند لانه باکتريها شده و به نفس، بوي بد دهند. معمولا افرادي که دندانها و لثه سالمي دارند، نفس خوشبويي هم دارند.
علت دوم مشکل معده يا حلق است زيرا هرگونه عفونت در بيني يا حلق ميتواند سبب بدبويي دهان شود. همين موضوع، در رابطه با معده هم صدق ميکند و هرگونه مشکل گوارشي ميتواند سبب بوي بد دهان شود.
علت سوم در مصرف پياز، سير، قهوه و پنيربوده وميتواند دهان را بدبو کند. در مورد کساني که معده ضعيفي دارند بايد گفت مصرف بالاي پروتئين به ويژه گوشت سرخ ميتواند همين مشکل را ايجاد کند.
علت چهارم مي تواند در مصرف دخانيات باشد چون سيگرت ، نسوار و غيره
چه كنيم تا از اين بيماري نجات يابيم؟
1: دندانها را مرتب و با دقت بشوييد!استفاده از نخ دندان و مسواک زدن کامل به همراه استفاده از دهان شويههاي ضدعفوني کننده ميتواند راهحل مناسبي براي از بين بردن بوي بد دهان باشد!
2 زبان را برس بکشيد!بسياري از پسماندههاي غذايي در انتهاي زبان ميتوانند در طول شب محل زندگي باکتريها شده و بوي بد ايجاد ميکنند. بهترين کار برس کشيدن زبان و جمعآوري باقيمانده مواد غذايي ريز روي آن است.
3 دهان را خيس و مرطوب نگه داريد نوشيدن زياد آب ترشح بزاق را تحريک ميکند. بزاق بهترين وسيله پاک کننده دهان از آلودگيهاست!
4 از گياهان کمک بگيريد.گياهاني مثل نعناع و چاي سبز خواص ضدباکتريايي داشته و در رفع بوي بد دهان موثرند. چکاندن چند قطره آب ليمو در نيم پياله آب وچرخاندن آن در دهان پس از خوردن هر وعده غذا نيز به سلامت دهان کمک ميكند. ميکند.
صفحه ۱۵
روایت های زندان های یونان
نوشته: علی سروری
صبح همان روز باز هم با دوستانی روانهی لنگرگاه کشتی ها شدیم. باید تا آن لنگرگاه با متروی شهری می رفتیم که باز هم تحت تعقیب پولیس های یونان قرار گرفتیم. درون کشتی، بلاخره دوستانم جایی را برایم در نظر گرفتند. اما این جای در حقیقت یک صندوق کارتونی خالی بود. دوستانم گفتند که باید دو شب دیگر را که تا ایتالیا برسیم، من در درون همین صندوق بمانم و تکانی هم نخورم. صندوق نسبتا تنگ بود، اما دوستانم مرا با فشار درون این صندوق جابجا کردند. در یک ساعت اولی که در این صندوق جا گرفته بودم، تمام بدنم درد گرفته بود و اصلاً امکان تکان خوردن نداشتم. اما در همین زمان صدای پایی را شنیدم که بسوی صندوق آمد و سر صندوق را باز کرد. او یک یونانی بود و تا مرا دید، مشتی محکمی حوالهی دهانم کرد. تا به خود تکانی دادم مشت دوم به بینی ام اصابت کرد و خونی که از بینی ام سرازیر شد سر و رویم را خون آلود کرد. این یونانی که از یافتنم بسیار خوشحال شده بود، حسی را نشان می داد که گویی دشمنش را یافته و باید حسابش را برسد. با وجودیکه دیگر هیچ توان حرکت نداشتم، از ترس نمی دانم چطور از کشتی بیرون آمدم و بی هدف بیرون دویدم. از روی خارتار پریدم و خوشبختانه دوستانم کمی دورتر منتظر بودند و در حقیقت مواظب بودند، مبادا کسی از کشتی بیرون انداخته شود. آنها به مجردیکه مرا دیدند، دوباره مرا به خیمه گاه های ساخته شده از کارتون بر گشتاندند.
شب سپری شد و صبح، زمانی که بیرون شدم دیدم که تقریبا 400 جوان افغانی برای دریافت نان برای صبحانه، پشت در کلیسایی در نزدیکی صف بسته بودند. چند دقیقه ایستادم و به این صف نگاه کردم. فکر کردم که سردمداران حاکمیت در کشور ما، به نام دین چی تجارتی براه انداخته اند و در حالی که شعار مرگ علیه ادیان دیگر سر می دهند، هیچ احوالی از این مردم بیچاره ندارند. چی بسیارند اطفال یتیم و بی سرپرستی که پشت در نانوایی ها و مراکز خیریه ایستاده اند و لحظات خواب شیرین صبحگاهان شان را در انتظار به سر می برند. یاد سخنان سیاف رهبر وهابیان افغانستان افتادم که ادعا می کرد که برای آزادیی این کشور سال ها جنگیده اند، در حالیکه او هرگز اقرار نخواهد کرد که او و امثال او باعث این بدبختی شده اند.
باز مجبور بودم که خود را در کامیونی جابجا کنم، زیرا این یگانه راهی بود که با آن می توانستم از یونان خارج شوم. معمول بود که باید یک سنگ همراهت می گرفتی تا در صورتیکه وضعیتت بسیار بد می شود با سنگ به دیوار های کامیون بزنی تا مگر اینکه از وجودت در میان کامیون با خبر گردند. دوم باید یک یا دو بوتل آب با خود می گرفتی تا در راه بنوشی. اما چیزی که از همه جانکاه تر بود این واقعیت بود که اصلا معلوم نبود چند روزی در این کامیون بمانی. و بدتر نیز که این کامیون به کدام کشور خواهد رفت. یک بوتل دیگر را برای رفع حاجت با خود می گرفتی. با چند دوستی وارد کشتی های باربری شدیم تا مگر این که کامیونی را بیابیم و خود را در آن کامیون، درجایی خاصی جابجا کنیم. اکثرا این کامیون ها سمت ایتالیا حرکت می کنند، اما معلوم نیست که آیا آنها آنجا می ایستند یا نه. ناگهان دوستانم مرا بین یک یخچالی جابجا کرد، که درونش منفی 3 درجه سانتی گراد بود. وقتی کشتی براه افتاد، متوجه شدم که زمانی زیادی نمی توانستم درون این یخچال بمانم، زیرا می ترسیدم یخ بزنم. شروع کردم به کوبیدن به در و دیوار این یخچال، اما هیچ کسی متوجه این سنگ کوبی هایم نشد. چاره نیافتم و خود را در میان سبزیجات جابجا کردم. بعد احساس کردم که کامیون وارد کشتی شد. بد بختانه 12 ساعت درون این کامیون و درون این یخچال ماندیم و بسیاری از دوستان دیگر نمی توانستند دست و پای شان را حرکت بدهند. ترسیدم که شاید دست و پای شان فلج شده باشد.
صفحه ۱۶
در میان دوستان ما کسی از نورستان بود و وضعیتش چنان وخیم شده بود که امکان داشت هر لحظهیی بمیرد. شروع کردیم به کوبیدن به در و دیوار کامیون. کارکنان امنیتی کشتی متوجه سروصدای ما شدند و وارد کامیون شدند. وضعیت بدتر از قبل شد زیرا این افراد مرا در دستشویی انداخت و دستم را دست بند زد. بوی دستشویی بی اندازه زیاد نامطبوع بود و من تمام مدت 33 ساعت را آنجا ماندم تا اینکه کشتی در یکی از بندرگاه های ایتالیایی ایستاد. آنجا ما را از کامیون بیرون کشیدند و دوباره به یونان رد مرز کردند. در یونان نیز ما را مستقیما به زندان پاترا انداختند. آنجا دیگر تنها نبودم و حدود هزاران نفر مهاجر از کشور های آسیای مرکزی نیز در این زندان حبس شده بودند.
زندان پاترا در نجاست و شرایط غیر انسانی اش در جهان مدرن امروز، شاید یگانه زندانی باشد که در آن می توان انسان را در کوتاه ترین مدت، از شان انسانی اش بیرون کشید و به یک حیوان موذی تبدیل نمود. در این مورد خاص، یعنی این زندان نشان می دهد که مردم یونان تا چی اندازه از دنیای متمدن امروز هیچ بهره یی از مدنیت برایش بیرون نکشیده است و آن کشوری که زمانی زبده ترین کشور فلسفی بود، امروز تبدیل شده به زبون ترین کشور انسان زدایی. اطاق های این زندان شاید نهایتا گنجایش ده نفر را می داشت، اما در هر یکی از این اطاق های کوچک حدود صد نفر از ما را روی هم تل انبار کرده بودند.
نه تنها شرایط مکانی این زندان ها نمونه خاص انسان زدایی است که شرایط بهداشتی، خوراکی و دیگر حاجات نیز به جانوران بیشتر شباهت داشت. تقریبا همه زندانیان به بیماری های پوستی مبتلا شده بودند ولی هیچ مداوایی در دسترس قرار داده نمی شد.
در زندان پاترا فقط یک بار در روز غذا داده می شد و یک بار در روز حق داشتیم به دست شویی برویم. یکی از دوستان که از هموطنان و از جلال آباد بود، یک دستش را زنده زنده در بدنش از دست داده بود. او سه روز در یک کامیون مانده بود و چند روزی در زندان پاترا به سر برده بود و دستش که زخمی کوچکی داشته، بنا بر نرسیدن آب و دوا فلج شده بود. تصورش را کنید که دستت را در بدنت از دست بدهی و هیچ کسی هم خمی به ابرویش نیاورد. آیا تمدن این اندازه انسانیت را کنار می زند؟
در آسیا، کشور های اروپایی را مظهر انسانیت و تمدن می بینند. که انسانیت به بلندترین مقام رسانیده شده است. که هر انسانی از حقوق طبیعی و اجتماعی اش کاملا برخوردار است. که قانون برای انسان ساخته می شود و نه خلاف آن. ما در مکتب همیشه به عقب ماندگی کشور ما بر می خوردیم. همه جهان به عقب ماندگیی ما می خندیدند. اما در یونان ما بودیم که به حال تمدن آسیایی خود افتخار می کردیم و به تمدن اروپایی باید می خندیدیم. یک لحظه فکر می کردی که حقیقت را اصلا در کجای این جهان می توانستی بیابی؟ در زندان پاترا همه به این یقین رسیده بودند که شپش های یونان قوی تر و مهربان تر از نیروی پولیس شان است زیرا شب و روز با ما می تپیدند و در خواب و بیداری به ما سر می زدند. فقط آنها بودند که نه به مذهب و نژاد و قوم اعتنا داشتند. آنان در حقیقت باید بین مردم یونان حاکمیت می کردند، زیرا در این صورت انسانیت بیشتر متجسم می شد. من در آن زندان آموختم که کشور های آسیایی فقیر اند ولی ضد انسانی نیستند. این درس هم زیبا و آموزنده بود که تمدن نیز حقیقی و دروغین می تواند باشد. در زندان پاکستان و ایران مردم سه بار غذا می خورند و هر وقت اجازه رفع حاجت داشتند و بهداشت و حمام نیز بسیار منظم بود.
دو هفته در وحشت خانه پاترا ماندیم و در آخر از ما پرسیدند که ایتالیا می رویم یا ترکیه، زیرا نباید بار دیگر با پولیس روبرو شویم. زیرا در این صورت باید شش ماه در وحشت خانه های پاترا به سر ببریم. به مجرد رها شدن، این بار با صد شوق و ذوق بسوی خانه های کارتنی مان برگشتیم. به مجرد رسیدن دیدم دست یکی از دوستان دستش شکسته و بر گردنش بسته شده بود. من هم دیگر هیچ تعجبی نکردم زیرا می دانستم که باید پولیس یونان به او حق انسانی اش را ادا کرده باشد.
ادامه دارد. . . .
صفحه ۱۷
به بهانه افتتاح مسجد زینبیه (س) شنگشانده باین منطقه زیبا جاغوری آشنا شویم :مومن زاده
رأس ساعت 11 جلسه با تلاوت چند از كلام الله مجيد آغاز گرديد و سپس آقاي فياض ملا امام گردنسنگ ، سنگماشه در جايگاه قرار گرفت . آقاي فياض ضمن تبريك ابادي و اعمار مسجد جديد زينب كبري گيرو سنگشانده صحبت هايش را چنين آغاز نمود : ساختن مسجد كاري بسيار عالي است اما وقتي مساجد ساخته مي شود بايد دروازه آن باز باشد خداي نكرده يك وقت نشود كه مسجد بسيار زيبا و مجلل ساخته شود اما دروازه آن بسته باشد .
تشكر مي نمايم از مسلمانان و خييران كه لطف كرده به مسجد زينب كبري سنگشانده كمك نموده اند و ما توجه خييران را باز هم خواهانيم تا منزل دوم مسجد بصورت اساس ساخته شود و اما هيچ وقت دست خود پيش امريكائي ها و خارجي ها دراز نكرديم. بنا بر اين ما خواهان اين هستیم كه دوستان در مورد كمك براي مسجد مذكور توجه خاص داشته باشند .
آقاي ترجمان خليل ضابط نيز به نمايندگي از جوانان سنگشانده براي برگزاري احكام شرعي به مهمانان و موسفيدان منطقه وعده سپرد كه دروازه اين مسجد هميشه براي مردم باز و مراسم هاي مذهبی به مناسبت های مختلف برگزار خواهند نمود. اما همكاري و تشويق ملا امام و مردم منطقه را بخاطر منسجم ساختن جوانان خواهانيم .
در آخر از كساني كه بشتر در ساختن مسجد مذكور تلاش ورزيده بودند با چپن و كمپل ها قدراني بعمعل آورند و مهمانان نيز از تحايف محروم نماند . براي معرفي بيشتر با سنگشانده مصاحبه ما را با يكي از اهالي اين منطقه بشنويد.
جاغوری یک :. آقاي ترجمان ضابط ترجمان ضابط ، سنگشانده بدون شک یکی از مناطق زیبای جاغوری است بسیاری شاید از این منطقه اطلاع کافی نداشته باشد لطفا مختصر معلومات در باره منطقه زیبای سنگشانده برای ما و خوانندگاه جاغوری یک ارائه نمایيد؟
محمد خليل ضابط : سنگ شانده يكی از مناطق زیبای جاغوری است قرار گرفتن در موقعیت نسبتا بلندی ، شکوه خاص به ان بخشیده است .
از نظر جغرافیایی : سنگشانده درجنوب شرق سنگماشه به فاصله حدودا 18 الي 20 کلومتری آن واقع است . که خود سنگشانده از نظر موقعیت جغرافیایی و حدودات آن چنین است :
از طرف شرقی به قريه سرتاله و از طرف غرب به قريه صوبه و غريبره از طرف جنوب به قريه تبقوس از طرف شمال به قريه داله و حيدر موقعيت دارد .
بیش از 1000 نفر جمعيت مي باشد این منطقه با این جمعیت متاسفانه از لحاظ راه موصلاتي مشكلات جدی دارد چون سرك بسيار خراب است خصوصا در زمستان مشكلات زياد فراروي اين مردم مي باشد . از طرف دیگر : سنگشانده متشکل از قریه های خورد مختلف است که به نامهای مخصوص به خود یاد می گردد از جمله آن جاها که نسبتا بزرگ و وسیع است : قريه پيتو و گيرو كه امروز خود تان نيز شاهد افتتاح مسجد گيرو آن منطقه مي باشيد .
از نظر جمعیت و ملا بستی : منطقه سنگشانده دارای دو ملا بستی است . از نظر خانوار حدودا 150 خانوار را در خود جای داده است . اگر میانگین هر خانوار را 6 نفر به حساب بیاوریم حدودا بالای 900 نفر نفوس می گردد . راه های مواصلاتی : جاده سنگماشه انگوري كه بالاخره به شاهراه قندهار وصل مي گردد از اين منطقه مي گذرد .
از نظر فرهنگی : سنگشانده دارای يك ليسه بوده كه به اسم ليسه هدايت سنگشانده ياد مي گردد و اين ليسه يكي از با سابقه دار ترين ليسه در جاغوري مي باشد اين منطقه داراي سه منبر ( مسجد ) بزرگ بوده كه منطقه مذكور از دانش مندان بسياري برخودار مي باشد .
از نظر اقتصادی و منابع درامدی آن :
پیشه این مردم مثل بقیه مردم جاغوری و هزارجات بیشتر زمین داری زراعت و مالداری است تجارت و کارگری ، حرفه بعدی این مردم است و بیشترین منابع مالی این منطقه توسط کارگران خارج از منطقه تامین می گردد . و بازار عمومی آن در سنگشانده واقع است مسافران آن در كشور هاي مختلف از جمله پاكستان ، ايران ، كويت ، استراليا و اروپا مي باشند .
جاغوری یک : در اخر اگر كدام گفتني داشته باشيد سايت جاغوري يك در خدمت تان قرار دارد .
آقاي ترجمان محمد خليل ضابط : تشكر مي نمايم از همه همکاران تان در سايت جاغوري يك كه هميشه براي ارتقاء منطقه و مردم جاغوری تلاش مي نماييد. خواهش ما از دوستان كه هميشه براي ترويج فرهنگ مردم جاغوري تلاش كرده اند سایت جاغوری یک وشخص مومن زاده عزیز واقعا یک نعمت بزرگ برای جاغوری ها شده که از بسیاری مسایل ما و مردم ما را آگاه می سازد . وما باید قدر شناس ادم های خدمت گذار خود باشیم كه خداوند به شما وهمکاران تان جزای خیر دهند . ما نيز به نمايندگي از مردم منطقه از شما و همکاران تان تشکر می کنم .
گفتنی ها ومشکلات منطقه مثل بسیاری از مناطق دیگر فراوان است ولی انچه كه فعلا روی دست مردم مانده منزل دوم یا طبقه دوم مسجد است. ما به نمایندگی از مردم سنگشانده خواهان همكاري خييران و دوستان كه هميشه كمك و همكاري با مردم خود داشته با منطقه سنگشانده نيز داشته باشند. از اينكه منزل دوم مسجد زينب كبري بنا به نبود امكانات و كمبود مالي مواجه بوده توجه دوستان و خييران را نسبت تکمیل ان خواهانيم .
جاغوری یک : در آخر متقابلا جا دارد يك بار ديگر از جناب محترم آقاي ترجمان صاحب محمد خليل ضابط نماينده خوب مردم سنگشانده تشكر و قدرداني نماييم كه لطف نموده با ما و سايت جاغوري يك همكاري نمودند .
التماس دعا مومن زاده – مرکزجاغوری زیبا
صفحه ۱۸
مصاحبه ماهنامه پاتو با مدير مالي مسجد اباالفضل سرقول محترم جناب اقبالعلي خليلي.
جناب اقاي خليلي صاحب بفرماييد كه كار ساخت و ساز مسجد شما به كجا رسيده است؟
تشكر از شما و از دست اندركاران ماهنامه پاتو و بعد سلام عرض مي كنم خدمت همه خوانندگان محترم ماهنامه پاتو در داخل و خارج از كشور . در ارتباط با سوال شما بايد عرض كنم كه الحمدلله كار ساختماني مسجد اباالفضل عليه السلام در سرقول به لطف خداوند و با همكاري مردم خيرخواه منطقه و مسافرين درد آشناي منطقه از كشورهاي مختلف بسيار به خوبي به پيش رفته و تاحال يك طبقه آن تكميل گرديده كه امسال مراسم محرم در داخل آن برگزار گرديده بود و كورسهاي قرآني و زمستاني نيز در داخل ان برگزار مي گردد انشاالله
اقاي خليلي چه كساني با شما همكاري داشته اند و اين پروژه كلان مردمي را چگونه به اين خوبي به پيش برده ايد؟
خدمت بايد عرض شود اول از لطف بي شايبه خداوند سپاسگزاريم بعد نمايندگان و موسفيدان خيرخواه منطقه قريه به قريه رفته و تقريبا همه دروازه ها را دق الباب كرده و از مومنين و خيرخواهان طلب همكاري كرده كه هر كس به اندازه توان خود بعضي ها درخت و بعضا هم نقدا با ما كمك كرده و تقريبا از تمام نقاط جاغوري در اين راستا كمك جمع آوري گرديده است. كه تمام دروازه و كلكين هردو طبقه به تعداد سي 30 تيكه 200 تير چوب و دو لگ و پنجاه هزار كلدار كلا از داخل جاغوري به كمك مردم جمع اوري گرديده است.
و دوما: تشكر مي كنيم از يكايك برادران مهاجر در ايران كه واقعا بازوي هركدام شان بوسيدني است ، در يك اقدام جوانمردانه به تعداد 650400 شش لگ و پنجاه هزار و چهار صد كلدار كمك نموده كه اين كمك ها به تلاش نمايندگان فعال اين مسجد هريك اقاي عبدالله فياضي و علي بابا فياضي و عطاالله خليلي و باقي دوستان فعال جمع آوري گرديده و نيز عزيزان كه در كويته سكونت دارند نيز با اين مسجد همكاري صميمانه داشته است.
و قرار است كه اين عزيزان در آينده ها نيز همكاري شان را ادامه داده و مصدر فعاليت ها و خدمات ارزنده اجتماعي گردند كه ما از خداوند براي يكايك شان آروزي بهروزي داريم. و از كشور دوبي محترم اقاي آخند مهدي يوسفي تلاش بي حد فراوان و قابل تقدير را بخرج داده كه با وجود افراد كم بيشترين كمك را نموده و دفعه اقاي مهدي و برادرش محترم حاجي انور به همكاري بعض دوستان مقيم دوبي 198640 يك لگ و نود و هشت هزار ششصد و چهل افغاني براي مسجد كمك كرده است.
از آستراليا محترم محمدعلي خليلي نيز مبلغ 40000 چهل هزار كلدار و محترم منصور خليلي 20000 بيست هزار افغاني كمك كرده است. كه خدا به همه شان اجر بدهد و برادران مقيم انگليس مبلغ 27000 كلدار كمك كرده اند.
همكاري مردم را در داخل چگونه ارزيابي مي كنيد؟
در داخل برادران به اندازه توانايي خود از هيج كمك دريغ نكرده است و همه برادران و خواهران احساس مسؤليت نموده و هركس تلاش مي كند كه اين كار سراسر خير موفقانه به پايه تكميل برسد انشاالله.
شما مي خواهيد كار اين مسجد را تا كجا ادامه دهيد به عبارت ديگر مي خواهيد چگونه مسجد اباد نماييد؟
ما به حول و كمك خداوند مي خواهيم اين مسجد در دو طبقه زنانه ومردانه داراي كتابخانه و سالن مطالعه و صنوف درسي و نيز داراي مناره بسازيم . خلاصه بعد از تعمير مي خواهيم در راستاي تجهيز اين مسجد نيز فعاليت چشمگير داشته باشيم . و اين مسجد بتواند پاسخگوي خوب براي مراجعين آن باشد.
اقاي خليلي تعدادي زيادي از بينندگان در سايت جاغوري يك از خبر اباداني مسجد اظهار نارضايتي كرده و مسجد سازي را از جمله نيازمندي مردم و جامعه ما نمي دانند، شما در اين باره چه فكر مي كنيد؟
در كشور اسلامي اولين نيازمندي ما مسجد است كه بسان قلب جامعه را پويايي بخشيده و همه را در زير يك چتر جمع اوري نموده و صفوف متعدد و پراكنده مردم را در صف نماز متحد نموده و منبع خير و بركت و رشد و بالندگي اذهان مردم و خصوصا نو باوگان جامعه را فراهم مي سازد. مسجد تنها كانون م است كه همه روشنگري ها از آن صورت گرفته و اختلافات را زدوده و همه را در فضاي برادري و بدور از تعصب با خداوند كه افريدگار هستي است آشتي مي دهد.
پيام تان براي خوانندگان محترم ماهنامه پاتو چيست؟
ازهمكار ي همه دوستان خوب ما متشكر و سپاسگزاريم و اميد واريم تا اخير با همكاري شان را از اين مكان مقدس دريغ نفرمايد. اجر شما با خدا.
صفحه ۱۹
هیآت جدید ماهنامه پاتو و بخش غنچه ها
كبير مبارز
عارف معلم
روح الله غزنوي
حبيب الله
عبدالكريم سروش
داد محمد
هادي هدايت
محمد عارف
عزيزالله عزيزي
احمد هومان
اسدالله علي ياري
اسحقعلي احساس
امين الله روشن
زاكرحسين عليزاده
تاجورحسني
جواهر حسني
نوريه پويا
نوريه انديشمند
صالحه حساس
پروانه هاشمي
زهرا فرشاد
شمسيه پيمان
پروين نزهت
عاقله حيدري
زهرا پارسا
زهرا سيرت
ثريا مقدم
عادله قرباني
سيما صراحت
زهرا فروغ
گلثوم سروري
شكريه حيدري
شمسيه احمدي
حبيبه محمدي
نرگس رحيمي
رفيع الله حسيني
حنيفه حسيني
صديقه حسيني
عادله نظري
حوا فياضي
محمد حسين پاكدل
عادله حقجو
عادله هاشمي
صفحه ۲۰
مصاحبه ماهنامه پاتو با مديره ليسه مزار بي بي « شمسيه فروتن
مديره صاحب درقدم اول خود را براي خوانندگان محترم ما معرفي نماييد؟
شمسيه فروتن هستم ، دوران كودكي ام را در افغانستان گزرانده ام بعد از سن 5 سالگي راهي كشور پاكستان شدم و در شهر زيباي اسلام آباد به تحصيلات پرداختم بالاخره موفق به اخذ مدرك صنف دوازدهم شدم بعد به وطن برگشتم و از آن زمان به اين طرف بحيث مدير مسؤل ليسه مزار بي بي ايفاي وظيفه مي نمايم.
تاريخچه كوتاه ليسه نسوان مزار بي بي را توضيح دهيد؟
اين ليسه در سال 1381 تآسيس گرديد كه مدت دو سال را شاگردان اين ليسه در بين دكان هاي مخروبه ومتروكه بسر بردند. كه در مراحل اوليه با مشكلات عديده روبرو بوديم تا اينكه در سال 1383 ساختمان فعلي اماده بهره برداري شد. و به ياري خداوند اكنون شاگردان در يك فضاي ارام و مناسب درسي مشغول تحصيل هستند.
چگونه مي توانيم از مكاتب مان محصول خوب تحويل جامعه بدهيم؟
ما براي اينكه بتوانيم محصول خوب را تقديم مردم جامعه مان بكنيم بايد موارد متعددي را مورد توجه قرار دهيم كه يكي موضوع تعليم و تربيه است. ما در زماني بازدهي خوبي داريم كه مقوله تعليم و تربيه را درست تعريف كرده باشيم. زيرا اين دو شاهرگ است كه ضامن بقاي حيات يك مكتب مي باشد. تعليم و تربيه در اذهان شاگردان نه به صورت يك واژه مبهم و غريب بلكه يك واژه شفاف، روشن و قابل پزيرش باشد.
دوم اينكه: آنجا كه يك مكتب به يك محصول ناكافي و ناقص برسد. نداشتن نظم و انظباط است. انظباط شاهراه است كه همه مكاتب بايد از آن عبور كرد و در حقيقت پلي است كه ما را به محصول محسبوب مي رساند. براي دست يافتن به محصول خوب ايجاد نظم در تمام امورات يك امر لازم و ضروري است. بهتر است كه اين نظم و انظباط در انديشه و باور معلم و شاگرد به وجود بياوريم زيرا هرچه كه در انديشه اي شخص مي گزرد همان در كارهاي او انعكاس مي يابد چون شخصيت هرفرد را باورها و انديشه هاي او مي سازد و هركس بر اساس انديشه ها و باورهايش تعريف مي شود. و اين انظباط ها درمرحله اول شخصي و فردي به وجود بيايد تا در نتيجه به يك نظم كلي دست يابيم. نظم هاي بزرگ از انظباط هاي كوچك به وجود مي آيد و كوشش شود به شاگردان اين ذهنيت داده شود كه نظم را نه به عنوان يك دستورالعمل، بلكه به عنوان يك امر مثبت و عمل نيكو بپذيرد.
اصل ديگر الگوبرداي است ، ما بايد مكاتب سالم را جستجو بكنيم و آنها را در مقابل مكاتب مان قرار دهيم و روش هاي انها را الگوي خود قرار دهيم تا بتوانيم راه كه آنها رفته اند و موفق شده اند ماهم برويم و موفق شويم. كه متآسفانه الگوبرداري در اين زمينه در جامعه ما يا غير معمول بوده و يا هم اگر بوده ضعيف و خفيف بوده است چون مكاتب ما همه دريك سطح قرار دارند وقتي ما عملكردها و دست آوردهاي خود را با انها به مقايسه ميگيريم چندان اختلافي را نه مي بينيم يعني كم نمي آوريم. كه در اينجاست ما به يك رضايت مندي كاذب دست مي يابيم.
به نظر شما تعدد مكاتب و رشد كمي مكاتب تاثيرات منفي روي كيفيت معارف ببار نياورده است؟
ببينيد فعلا ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته ايم اگر تعدد مكاتب زياد شده است به اين موضوع بدبين نباشيم بلكه در صدد ارتقاي كيفيت انها براييم . شيوه هاي نوين وروشهاي جديد و متودهاي مؤثر را بكار اندازيم. آموزگاران و افراد شايسته ، خردمند و با تجربه را در رأس مكاتب قرار دهيم . بايد در اين زمينه خلاقيت ومهارت بخرج دهيم و از توانمندي ها و استعدادهاي مان بهره گيريم در اينجا نبايد بر توانمنديهاي مان شك كنيم. در مقابل اين امر با چشم باز و انديشه توانا روبرو شويم و اين ذهنيت را در خود تقويت نماييم كه: از مكاتب بيشتر استفاده بيشتر ببريم.
ويژگيهاي يك مكتب خوب و نيز افات يك مكتب را درچه مي بينيد؟
آنچه كه يك ويژگيهاي خوب يك مكتب را برجسته مي كند تعريف درست و واقعي از تعليم و تربيه است و ديگر اينكه مسولين ، معلمين و شاگردان همه هماهنگ به سوي يك هدف روش، مشخص و مشترك پيش روند- حس همكاري، همدلي و هم زباني كاملا محسوس باشد. مصلحت ها، قرباني واقعيت ها بگردد. علم و دين نه در تقابل بلكه در تفاهم قرار داشته باشد. اما آفات يك مكتب به نظرم در اينست كه: در مقابل مشكلات پيش آمده در يك مكتب به جاي اينكه به تفاهم برسد، به تقابل ورويارويي منجر شود. هدف ها متنوع و حركت ها همسو نباشد به مصلحت ها چشم دوخته شود و واقعيت ها به فراموشي سپرده شود اين مكتب دير يا زود دچار آفت خواهد شد.
به نظر شما يك زن چطور ميتواند مديره موفق باشد؟
از ديدگاه من يك مديره موفق كسي است كه براي برنامه هايش طرح هاي دقيق و از قبل ريخته شده داشته باشد. و اين طرح همه جانبه ، عادلانه و شفاف باشد
كشور عزيز ما كه بيش از دهه درگرداب جنگ و گريز، قتل و خون ، هرج و مرج گير مانده است دليل عمده آن اينست كه سياستمداران ما طرح خوب براي صلح نداشته است . يك مدير موفق مسوليت پزير شجاع ،دلسوز و دردمند است. مديره اي ميتواند موفق شود كه بدون خشونت پيروزي را بدست آورد و از استبداد بپرهيزد و در مقابل مشكلات و چالشهاي به وجود آمده با افكار باز و روحيه عالي روبرو شود و انگيزه عالي براي پيشبرد امورات داشته باشد.
گپ تان براي خوانندگان و خواهران دانش آموز چيست؟
خواهران محترمه و دانشجو به اين اصول توجه داشته باشند كه: آنچه براين يك دانشجو لازمي و ضروري است داشتن هدف يا هدفمند بودن است . زيرا كسي كه هدف ندارند مانند موتر است كه درشب تاريك بدون چراغ حركت مي كند كه سرانجام آنرا همه پيش بيني كرده مي توانيم و همچنين بايد اين هدف واضح ، روشن و مشخص باشد و تصوير روشني آنرا درست ديده بتوانيم. دوم داشتن انگيزه عالي است چون اگر دانشجو دليل خوب و قانع كننده براي رسيدن به هدف نداشته باشد هرگز به آن هدف نخواهد رسيد. انگيزه عالي در حقيقت يك نوع انرژي است كه ما را شتابان به سوي مقصد په پيش ميراند. نابغه ها و قهرمانان جهان كساني بوده اند كه از قويترين و عاليترين انگيزه ها برخوردار بوده اند. انگيزه يعني داشتن حس قشنگ براي رسيدن به مقصد سوم داشتن يا انتخاب نمودن روش درست است زيرا آنچه كه مردم ما را در زمينه هاي گوناگون اقتصادي، فرهنگي ، اجتماعي و سياسي با مشكلات مواجه نموده است استفاده نمودن از روشهاي نادرست است. زنبوري براي بيرون رفتن از خانه در پشت شيشه هاي پنجره خانه گير مانده است تلاش زيادي براي پيدا نمودن راه خارج شدن مي كند اما موفق نمي شود ولحظه اي آرام نمي گيرد در اينجا هدف بيرون رفتن است و انگيزه هم عالي است ولي روش درست نيست اگر اين زنبور كمي روش جستجو را تغير دهد كمي آنطرفتر هردو پله پنجره باز است. و راه بزرگي خروجي برايش موجود است. اما او انرژي بيجاي بخرج مي دهد .
شنبه 1390/10/10
شماره بیست و هفتم ماهنامه پاتو - قوس 1390
قوم پرستي يا خدا پرستي؟

نويسنده : روح الله طغيان
قوم پرستی و دشمنی با سایر اقوام بخشی از زندگی تعدادی از مردم افغانستان گردیده است، اگر چه این بدبختی نظر به سالهای قبل تا حدی کم شده ولی هنوز هم هستند تعدادی که فکر و ذکر شان تخریب سایر اقوام ساکن در افغانستان است، هیچ فرصتی را برای نفرت پراگنی بر ضد سایر اقوام از دست نمیدهند در نشریات چاپی، رادیو ها تلویزیونها و حتی در مجالس خصوصی از کوچکترین فرصت استفاده نموده و مسایل ملیتی را مطرح میکنند كه واقعا تهوع آور است، اینگونه افراد مختص به یک قوم خاص نیستند بلکه آنها را میتوان در بین تمام اقوام افغانستان یافت.
ادامه مطلب
شنبه 1390/10/10
شماره بیست و هفتم - ماهنامه پاتو بخش غنچه ها - قوس 1390

بنام پروردگار
غنچه ها :ماهنامه ی تعلیمی ، هنری واجتماعی
ویژه : کودکان و نوجوانان
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور
مدیرمســــول: زاكر حسين عليزاده
ادامه مطلب
شنبه 1390/07/09
ماهنامه پاتو شماره بیست و پنجم
همبستگي ملي پاتو را تحت پوشش مي گيرد.
قرار است به زودي كارهاي عمراني و پروژه هاي عام المنفعه مردمي توسط موسسه همبستگي مليn.s.p در قريه جات مختلف پاتو شروع بكار نمايند كه هر قريه نظر به كمبوديهاي كه دارند، اعمار مكتب، مسجد، سالن اجتماعي، سرك، پولچك و غيره را براي رفع نيازمنديهاي شان اعمار نمايند. كه از جمله احتمال مي رود كه مردم شريف كاريز و ميدان به اعمار مكتب در اين دو ناحيه دور افتاده اقدام نمايند.
ادامه مطلب
سه شنبه 1390/01/09
ماهنامه پاتو شماره بیست و یکم
سلام دوستان و عزیزان .
ماهنامه پاتو سال نو و بهار نو را به همه پرستوهاي مهاجر از وطن سال سر سيز و زيبا آرزو داشته و براي يكايكتان منچه هاي از گلهاي سرخ و سفيد هزارستاني را تحفه تقديم مي دارد
ماهنامه پاتو دو ساله شد ماهنامه خودتان را با كمك هاي علمي – اقتصادي خود عمر طولاني بخشيده و پروسه فرهنگي شدن محيط را تقويه نماييد.
شماره هاي نوزدهم ، بيستم و بيست و يكم به مبلغ سي هزار 30000 افغاني از پول شخصي فرهاد اخلاصي به نشر رسيده است
ادامه مطلب
چهارشنبه 1389/12/04
شماره نوزدهم ماهنامه پاتو()
بنام نامی حضرت دوست
سلام احترامات خدمت همه دوستان و خوانندگان محترم وبلاگ ماه نامه پاتو – جاغوري !!
خوشحالم هستم كه يك بار ديگر بهانه براي عرض ارادت يافتم تا خدمت دوستان سلام داشته باشم-
مدت چند روز مشكلات در اينترنت ما پيش آمده بود از اين رو توفيق نصيب نشد كه شماره ( نوزدهم ماهنامه پاتو) را در وبلاگ ماه نامه و سايت خود تان جاغوري يك بروز رساني نمايم بنا جناب آقاي اخلاصي شخصا دست بكار شدند و مطالب را در وبلاگ منتشر كردند .
الان كه مشكل اينترنت ما حل شده ديدم كه مطالب كمي بهم رخته است . اميد كه دوستان معذرت بنده را در اين مورد پذيرا باشند . هميشه موفق و شاد ، ايام به كام تان باشد .(مومن زاده مركز جاغوري زيبا ).
حال توجه شما عزیزان را به خواندن مطالب ماه نامه جلب میداریم .
ادامه مطلب
چهارشنبه 1389/08/12
ماهنامه پاتو جاغوری شماره هفدهم
ميناي حسين عليه السلام


حاجي صاحب نوري
بروز هشتم ذيلحجه رفتند
وداع خانه دلبر نمودند
اميركاروان مينا نمي ري؟
به عرفات و قربانگاه نميري؟
روم ميناي من كرببلا است
ببين قربانيهاهمراه ما است
صداي هاتف را مي شنيدم
به ميناي حسين گوسفند نديدم
به قربانگاه علي اكبر فرستاد
زگهواره علي اصغر فرستاد
غلام و سرور مهتر فرستاد
همه اصحاب را يگسر فرستاد
به قربانگاه معشوق مي رسيدند
به سر جام شهادت مي كشيدند
صداي گريه هر سو مي شندند
صفاي ومروه زينب مي دويدند
خدا مي داند آقايم حسين است
رساند كربلا آهم حسين است
==========================
پي آمدهاي زندگي داستان كوتاه از: نعيمه فرهمند
شبها سرد بود و روزها كمي گرم. هوا دايما در حال تغير گاهي تميز و گاهي غبار آلود. برگهاي درخت زرد و بر روي زمين مي ريخت و پاييز را خبر ميداد. مادر ادريس صبح اول وقت از خواب بلند ميشد، لحاف همايون و شعيب را بالاي شان ميكشيد باخود زمزمه ميكرد بچه ها خنك نخوريد، هوا سرد است. پول نيست تا خرج دوايتان كنم . پدر ادريس دقيقا متوجه او بود. از توجه و عاطفه سرشار او براي كودكانش بر خود مي باليد و لذت مي برد. مادر ادريس پس ازينكه نماز مي خواند و چاي صبح را آماده مي نمود آرام كنار بستر ادريس و همايون مي رفت با دستان پرمهرش موهاي ادريس را نوازش مي داد و آنن را آماده ميساخت براي اينكه ورزش نموده و در تندرستي و صحت شان توجه نمايند و چاي خورده آماده مكتب رفتن شوند اما همواره در وقت چاي خوردن پدر ادريس درخانه نبود و خيلي دير مي آمد ادريس هر وقت از مادرش احوال درررا پرسان مي نمود مادربهانه مي كرد چون پدر ادريس صبح زود دنبال در كوه ميرفت زندگي با مشكلات اما شرين آنان بدين منوال مي گذشت. روزي از روزها مادر ادريس به شوهرش پيشنهاد نمود كه مكتب بچه ها تعطيل شده خوب است چند روزي كدام جاي تفريح برويم پدر ادريس موافقت نمود. و از اينكه مصارف مسافرت طولاني را نداشتند خانه ماماي پدر ادريس را انتخاب نمود و به آنجا رفتندچند روزي را گزرانده و بر گشت در راه بازگشت حادثه اين خانواده را كمين كرد كه سرنوشت و آينده زندگي آنان تغير نمود. مادر ادريس با همراهان شان از مسافرت برگشت و با پاي پياده از روي سرك فرعي كه به مسير عمومي منتهي ميشد. در حال حركت بودند كه ناگهان زهر مرگ اطراف چهره گلگون مادر را حلقه زد باد سرسر دميد زنجير تار اندوه سرنوشت فاميل را تغير داد. مادر ادريس در اثر حادثه ترافيكي كه موتر با سرعت بي حد زياد بطرف اش مي آمد بر روي سرك فرش شده و جانش را از دست داد. ادريس و همايون از ديدن اين حادثه و از دست دادن پناه گاهش اشك غم مي ريختند شعيب كوچك در بغل پدر بي تفاوت بود و انگشتانش را مي مكيد بعد از اين حادثه روزگار در كام پدر ادريس و فرزندانش تلخ و تلختر شده بود.

روزي چشم پدر ادريس به چادر كرمي رنگ مادرادريس افتاد كه در روزهاي عيد مي پوشيد. ابر محبت بار ديگر چشمان پدر ادريس را اشك افشان ساخت. قلب پدر ادريس به شدت تپيدن گرفت و پروانه عشق از فضاي اميد بيرون پريد و در سرزمين نا اميدي نا پديد گشت كشتي خيالش در درياي بي سرو پاه از حركت باز ماند و يگبار تمام روزهاي تلخ و شرين روزگار را كه بروي گذشته بود در آسمان خيالش مرور مي كرد . از بي وفايي و قصاوت روزگار قلبش بدرد آمد و آهي سردي كشيد و در كنار بستر خاك آلود سر را به ديوار بي كسي تكيه داده و ... بخواب رفت ......
ادامه مطلب
سه شنبه 1389/08/11
ماهنامه پاتو شماره شانزدهم (غنچه ها )
پاتو را بشناسیم! شیخ عبدالحیسن
پاتو نام آشنایی است که بر قریه جات محصور به کوه – دره های رفیع واقع در جنوب غرب ولسوالی جاغوری اطلاق می شود.


دلیل نام گزاری پاتو:
اینکه چرا نام این قریه جات (پاتو) است دلیل مشخص ندارد ولی سه دلیل را می توان در این زمینه زکر کرد:
الف- شاید بخاطر پراکنده بودن این قریه جات باشد زیرا پاتو در نوع خود شاید وسیع ترین مناطق در ولسوالی جاغوری باشد. هستند کسانی كه به کهنسالی رسیده اند ولی تاهنوز تمام این قریه جات را ندیده اند و بلند ترین سطح ارتفاع پاتو یعنی سوختالا از پایین ترین نقطه آن (سیوک) بطور عمودی یک هزار متر است. و نیز رسیدن فصل در نقطه پایین با نقطه بالای آن یک ماه تفاوت دارد.
ب- شاید پاتو مصغر فاطمه بوده باشد. ج- عده ای پاتان را به سنگلاخ معنی کرده است.
موقعیت پاتو:
پاتو از طرف شرق به قریه جات برادران مسکه از قول داود گرفته تا قادی و از طرف غرب به قریه های غوجورک الی داره مناطق برادران پشتون از ولایت زابل از طرف شمال با کوه های صعب العبور خوال، یخک و دره تایلوم و از طرف جنوب با بعضی مناطق: (حوتقول) و اکثرا به قریه (( رسنه )) قوم ترکی پشتون ولسوالی گیلان و کمی به قریه (راش) و (قره قول) و (دهمرده گلزار) وصل و پیوستگی دارد. و در مجموع مساحت پاتو 18 کیلومتر در 18 کیلومتر است.
تاریخچه پاتو
در قرن دهم هجری که افغانستان دربین سلاطین صفوی ها و بابری ها تجزیه وتقسیم می شد فردی بنام ( هوقی ) که ساکن چنارها وحیدری دای چوپان بوده، از آنجا مهاجرت و در این دره ها و کوه پایه های پاتو پناه می برده و از این دره ها و کوه ها به عنوان علف چرها و شکارگاه استفاده می کرده و با اولاد و اقارب شان با مشکلات سخت زندگی و مهاجرت می سوختند و می ساختند . از نشانه ها و علایم زندگی آن زمان( دیره) بنام دیره درمنطقه (بينی باریک) مرکز پاتو تاهنوز وجود دارد . و بعد ها هوقی به طرف ((حوتقول و سنگماشه و چهل باغتوی هوقی)) نقل مکان کرده است. ولی عده ماندن را بر رفتن ترجیح داده و با صعوبت زندگی در این دره ها خو گرفتند و جبر زمان و رفتار ظالمانه حاکمان مستبد پاتو را به حیث یک قلعه مطمین و مصون از خطر گرگهای سیاسی برای آنان ساخته بود و اما خطر گرگها و شیرها و حیوانات وحشی همچنان جان باشندگان مردم پاتو را تهدید می کردند. تاهنوز نیز هستند کسانی که پدران و پدربزرکان شان را بعضا با جدل با حیوانات و در حال کوشتی گیری با خرسها دیده اند. در اوایل قرن سیزده هجری قمری نشانی های از شکار شیر و پلنگ در قله های کوه ها بنام (( شیر گیر)) تا هنوز باقی می باشد

در زمان بیداد گری فرزندان پاینده محمد خصوصا در دوره استبداد عبدالرحمن خان و در سایه ( ضیاالملة و الدین ) بسیاری از پیر زنان پاتو طعمه گرگ گردیدند. در آغاز انقلاب مردی در پاتو در قید حیات بود که اثر از دندان گرگ آدم خوار را در پشت گردنش داشت. و با وجود اینکه پاتو محل خیلی مناسب برای زراعت نبود ولی بازهم محصولات زراعتی این مردم از طرف شب مورد دست برد خرس ها قرار می گرفت و دست آورد خوب برای مردم نمی ماند. کار نهال شانی و غرس اشجار مثمر و غیر مثمر را به مشکل مواجه می ساخت . و در پاتو قبر دسته جمعی وجود دارد که دهها نفر توسط عمال خاین ومستبد حکومت وقت دست جمعی در منطقه بنام( ده) که خود نیز از آثار تاریخی است زیر خاگ شده است. که در این اواخر مورخ نامدار تاریخ خونبار تشیع محترم الحاج کاظم یزدانی نیز از این آثار و از آن مقبره دسته جمعی دیدن به عمل آورده است.
کار و زراعت در پاتو
زراعت و کار در پاتو کاری سخت و طاقت فرسای بوده است بخصوص در زمان اول که امکانات نبوده و از طرف دیگر بخاطر کم آبی و نیز نامساعد بودن محیط و منطقه ساخت و اعمار خانه های رهایشی و احداث اراضی زراعتی را مشکل ساخته است . در یک مورد در یکی از قریه جات بنام ( اولگگ) یک الاغ با بارش در یک دره می افتد و در همانجا تلف می شود . آوردن هیزم برای زمستان از مرتفع ترین قله ها خود افسانه بوده است. ولی اینک بخاطر موجودیت وسایل و دسترسی مردم به آن، زیباترین و مجلل ترین خانه ها را برای شان اعمار و دره ها و قشلاق ها و شیله ها همه پراست از کاشت و زراعت و درختهای مثمر و غیره شاید بتوان گفت پاتو در قسمت محصولات درختی از قبیل توت و کشته و نیز بادام در جاغوری حرف اول را بزند.
بزرگترین مشکل پاتو که سخت تهدید کننده است نبود بندهای کوچک و بزرگ آب است . و در صورت برطرف شدن این مشکل پاتو به یک محل مناسب برای زندگی و طبیعت زیبا و پرگل این دره ها از پاتو به حیث یگ بوستان پرگل و دیدنی خواهد ساخت.
صفحه (۸)
وضعيت صحي در پاتو
پاتو بخاطر دور افتادگي اش از مراكز شايد يكي از پرمشكلترين مناطق بحساب آيد. تا امروز مردم پاتو فقط يك دوكان دوا فروشي در بازار براي تهيه دواهاي اوليه در دسترس دارد. وتاهنوز يك كلينك درجه دو هم ندارد . از طرف موسسه يك ساختمان بنام شفاخانه ساخته شده است كه تا هنوز هر كدام از آقايان و خانم هاي كه كانديد بوده اند، وعده هاي زياد به مردم در قسمت رسيدگي به امور صحي منطقه داده است .گويا آنان مردم را با آب سرد دلش را خوش نگه داشته است. در اين اواخر به تلاش حفيظ الله سرروي يكتن از فرزندان پرتلاش منطقه روزنه از اميد بروي مردم گشوده شده است. تا با اين مشكل رسيدگي شود. زيرا مردم پاتو روزهاي سخت زندگي خودرا بياد دارد. روزهاي كه نزديك به صد نفر چندين مرحله مريض شان روي سال بر دوش شان حمل نموده و كوه هاي پر برف زمستاني را عبور كرده و به شفاخانه هاي سنگ ماشه مير سانده و مقامات در گذشته ها با يك ديد حقيرانه و نا عادلانه نگريسته اند.و جاهلان نيز با هرگونه اقدام خيرخواهانه حساسيت نشان مي دادند.
فرهنگ و معارف در پاتو

در سال 1347 آوازه آمدن آقای وثوق الاسلام در دره های پاتو طنین افگن شد که عالم بلند آوازه وارد منطقه می شود مردم از مسرت و خوشحالی کار و بار زندگی را رها کرده و صدها نفر از کوتل ها گذشته و ایشان را استقبال بی نظیر نمودند. و برای ساختن مدرسه علمی که ایشان تاسیس کرده بود کمک های هنگفتی را جمع آوری نموده و بدین ترتیب اولین سنگ زیر بنای معارف و فرهنگ د ر منطقه گذاشته شد ولی بهره علمی چندانی بدست نیامد. تا اینکه درهمین دوره ها بود که یکباب مکتب را دولت وقت در منطقه راه انداخت. که دارای چند معلم بود و از یک جا به جای دیگر در حال گردش بود و بدبختانه مردم همه به دید بد می نگریستند و این هم عمر طولانی نداشت. و این درخت قبل از به بارنشستن خشکانده شد. تا آغاز دهه شستم 1360 هجری شمسی پاتو فقط دو فارغ بیکلوریا داشت که یکی انرا گرگ انقلاب ثور خورد و دیگری آن
تا کنون در قید حیات است( آقای استاد رسام) تا آنکه انقلاب آمد و با آمدنش همه چیز را منقلب ساخت ودر جوزا1358 مدت یکسال را در حالت محاصره اقتصادی بسر می برد. تا آنکه بعد از سقوط رژیم حفیظ الله امین خونخوار وضعیت مردم خوب و خوبتر گردید و مردم به طرف تحصیل علوم دینی و مکاتب روی آوردند بعضی در ایران و بعضی در پاکستان و تعداد محدود درهمین ساحه جاغوری مشغول فراگیری علوم گردیدند. و حال پاتو دهها شخصیت زبده ، کارفهم و چیز فهم در حوزه علمیه قم دارند که از آن جمله می توان به اشخاص و افراد ذیل اشاره نمود:
1: مرحوم حجٍٍة الاسلام والمسلمین وثوق الاسلام 2: شهید حجٍٍة الاسلام والمسلمین ابوذر غزنوی شخصیت بلند آوازه جهادی 3: حجٍٍة الاسلام والمسلمین آقای شیخ الاسلام. 4: اقایان حجج الاسلام صمدی 5: آقای نبوی : نویسنده و مدرس 6: حسین علی امینی رها مدیر مسول فصل نامه ( طرح نو) 7: محترم داکتر محمد بخش فاضلی فارغ دوره دکترا در کشور کانادا و دهها شخصیت دیگر
و بیش از صد محصل و دانش اموز در دانشگاههای مختلف کشور دارد و 14 دانش آموز پسر و یک دختر در کشور هند، و نیز دانش آموزان در کشورهای روسیه ، فرانسه، استرالیا، اتریش، انگلیس، ناروی و... دارند كه از جمله به فارغين مي توان به افراد ذيل اشاره كرد: عبدالاحد فرزام، رضا فرزام، خليل فرزام، استاد شريف شرافت، حسين سرامد، حسين بهنود، انجنير محمدعلي صبا، انجنير مبشر، انجنیر علی داد عظیمی ٰاستاد هادي بشارت، استاد آصف نكهت،استاد عبدالاحد شاداب حسن سحر، داكتر حبيب الله، داكتر مسعود، علي رضا صمدي، سرور عاطف، هادي محسني، حسين رضايي، استاد خليل، احمد نبوي و دهها شخصيت ديگر...
و امروزه 5 باب مکتب دولیسه دخترانه و پسرانه و مکتب متوسطه شهید قربانعلی و مکتب ابتداییه کاریز و مکتب ابتداییه شهید نظری مشغول به فعالیت در کار آموزش و پرورش هستند. و نیز سه نهاد یا مجمع در پاتو مشغول به فعالیت اند مجمع فرهنگی در که در سال 1379 تاسیس گردیده است. مجمع فرهنگی سپیده صبح که در سال 1381 در کویته پاکستان تاسیس گردیده است و نهاد دانشجویی پاتو که در سال 1388 تاسیس شده است. و اکنون پاتو دارای دو نشریه است بنام های: (ماهنامه پاتو) و ( غنچه ها) است. و در سال 1388 از 29 نفر شرکت کننده در کانکور 27 دانش اموزان که نصف آن را دختران تشکیل می دادند همه به دانشگاهها راه یافتند و امسال جاری قرار است 50 نفر داوطلب در امتحان کانکور شرکت کنند.
جمعیت و نفوس پاتو
گرچه شاید بیش از نصف مردم پاتو مهاجر در کشورهای همسایه باشد ولی طبق تخمین که در دو دوره اول ودوم لویه جرگه صورت گرفته است. جمعیت پاتو بیش از 15 هزار نفر تخمین زده شده است. و نیز پاتو دارای 40 قریه، 1 بازار دارای دوصد دوکان، 18 مسجد و حسینیه، و7 سرک مواصلاتی به اطرافش می باشد.
صفحه (۹)
معلم: صديقه صداقت
سلام بر تو اي معلم ! اي كسيكه تا خون در رگ داري دست از خدمت بشر بر نمي داري .
سلام بر تو اي شمع فروزان كه همه جا از نور و روشني تو روشن است. اي معلم اي شمع هميشه فروزان . توبودي كه چراغ هدايت و راهنمايي را به ما هديه كردي .
همه جا مثل شب تاريك بود و از هيج جايي نور نمي درخشيد. تو بودي كه ما را مصمم ساختي و روحم را صفا كرده اي اي معلم تو زندگي مني من تو را گرامي مي دارم. اي شمع فروزان اين همه پيشرفت و ترقي از زحمتهاي پاك توست. تو درختي كه مردم هرچه سنگت زدند تو براي ما داده اي . تو گل در گلستان هستي كه بوي عطراگين تو تمام فضا را پر كرده است. اي معلم مي دانم كه راهنماي ما تو هستي فقط خواهان وحدت و اتحاد و برادري هستي و از تفرقه بيزاري و تو مي خواهي كه صادقانه دست فرزندان جامعه را گرفته از تاريكي بيرون كرده و پرده سياه جهالت را كنار زده و به سمت علم ومعرفت بكشاني و آينده ما را به دوستي و كاميابي مبدل كني.
ادامه مطلب
دوشنبه 1389/08/10
شماره پانزدهم ماهنامه پاتو ()
مرثيهي در سوگ آيينه: آصف غزنوی
(عالم مجاهد الشیخ وثوق الاسلام )

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت
روي مه پيكر او سير نديديم و برفت
از روزنه ي ديرين دلدادگي ، با يك جهان غزل آشنايي حديث عشق ماورايي،
مرثيهي تلخ جدايي را، ميسرايم. در واديهاي بي سبزه و علف غربت، همانند سكوت راز آلود ابدي و بينهايت، مرثيه نا سرودهي ماهتاب شبهاي ظلماني بيداد، و مردي از قبيلهي استوار و نستوه،را با آتشفشان اندوه، همچون انفجار ملتهب و لبريز كوه، در آستانه دلهاي پر از غصه و غمهاي انبوه، ميگريم. ميگريم ازين غصهي ديرين بشري كه همواره از جفاي روزگار در پيشگاه مدبر پروردگار، و چشمهاي اشكبار و دلهاي بيقرار با شِكوَه و گلايههاي غمگسار به نظاره نشسته است. زمان چقدر بيوفا و زمانه چقدر ظالماند كه چنين ظالمانه فصل سبز و اميد و تراوت و نويد و بهار جمال و ايام پر جلال و كمال تابستان را به پيري و نا تواني پاييز و برزخ بيداد زمستان سپرده و هرگز بر لالههاي صحرا و گلهاي زيبا، مدارا نكرده و پايمال گذر خويش نموده و مرثيههاي جانكاه را در هر شام و سحرگاه به سرايش گرفته است. درين فصل پاييزي، مرثيه يك بهار، يك بهار بسيار بهاري را كه اينك اسير پنجههاي ظالمانه روزگار گرديده و به سكوت و خاموشي ابدي، و در دام سرد زمستاني پيوسته است، را زمزمه كرده و بغض نيلوفر عشق را با ترنم باران اشك، و نوازش نسيم نيايش، و بشارت فاتحه آمرزش، به نجوا نشسته، و سوگواران چون بهاران، در آستانه كوه و دشت و دمن از فراق گل اين چمن، ميناليم. آري ميناليم، از درد جدايي وفراق ترنم شبنم بهاري، در دامن رنج سكوت بيقراري با يك جهان اندوه سبز و سوگواري، شايد كه باز آرام گيرد اين همه آشوب، اين همه توفان، اين همه درد درون، با قطرههاي اشكي از دلهاي شعلهور از داغ مرگ ناگهاني. ميگرييم از بغض كبود يك آيينه. در آستانه فصل خزان، فصلي كه نواي افسرده و غم انگيز طبيعت را مينوازد و دلها را همگام و همراه با آهنگ خويش به سوگواري و افسردگي ميبرد و اينك سوگواران در ميان سوگواران فاتحه غروب افق بلند و شكوهمند بهاران را سر ميدهيم.
آري! اين روزها، عدهي داغدار با آه و نالهي اندوهبار مرثيه خوانان دل خويشند. زيرا ميعادگاه دل در يك غروب بيساحل و در امتداد چرخ روزگار عاجل، در آخرين سير مسير خود به منزل نشسته و سكوت سنگين و خاموش شبهاي سرد را به ارمغان آورده است. سكوت
سنگيني كه حكايتگر يك اتفاق عظيم است. اتفاقي بس ناگوار و طاقت سوز و حسرت زا كه زمين و زمان را به مكث و درنگي معنادار كشانده است. آن حادثه عظيم و دردناك رحلت غريبانه و جانگداز شمع يگانه، شعر و آيينه حضرت حجت الاسلام والمسلمين الحاج علي وثوق الاسلام «ره» است. كه بدين مناسبت مراتب تسليت و تعزيت خويش را به پيشگاه اميدبخش آيندهها، امام عصر گلها، حضرت حجت حجتها،(عج) و خدمت همه علما و شاگردان و شما سروران گرامي و علاقهمندان آن مرحوم ابراز داشته از خداي متعال غفران الهي، آمرزش يزداني را براي آن، مسالت دارم. امروز به ياد بود مردي نشستهايم كه آيينه مجسم و مبرا از تمام دورنگيها، دو روييها، صادق و بيريا، زلال چون دريا، جاري چون رودها، تازه چون گلها، عطوف چون ابرها، بود. راد مردي كه همواره دل در كوي دوست و سر در آستانه كبرياياش ميساييد و بيخبر و بي نظر از خدعهها و نيرنگهاي خفاشان، روباهان، شبگردان و شبپرستاني در كمين نشسته، به روشنگري و نور افشاني در قلب شبهاي تيره و ظلماني ميپرداخت و آيينهي صادقي بود كه درست و صحيح آنچه حق و حقيقت در باورش به منصه ظهور مينشست، را روايتگر بود. و هرگز به خاطر موقعيت شخصي، به عوام فريبي و رياكاري متوسل نميشد و خلق را به نام خالق به بردگي و اسارت فكري، ارتجاع اجتماعي، استحمار مذهبي، استثمار اقتصادي، نميكشاند زيرا او يك آيينه بود و آيينه نميتواند و نبايد دروغ بگويد، اگر چنين شود فاجعهي رخ خواهد داد كه بسيار عظيم است و آن، گم گشتگي و عدم آشنايي است. آيينه است كه انسان را با خودش آشنا كرده و تصوير وي را به نمايش ميگذارد. اگر آيينه نباشد كِي و چه كساني انسان را با ظاهر آراستهاش كه تبارك الله احسن الخالقين است آشنا خواهد ساخت.؟ امروز در رثايي مردي از تبار آيينهها نشستهييم كه همواره شفاف، زلال، و درخشان باقي ماند وگرد و خاك روزگار بر صفحهي باطن او هرگز ننشست تا آن را كدر و تار نمايد. او براي اينكه صفا و زلاليت خود را حفظ نمايد، چه در دوران تحصيلات در حوزه علميه مبارك حضرت آيت الله وحيدي «ره» و چه در نجف اشرف و چه در زمان خدمت و مسووليتهاي اجتماعي، و ديني، در دل شبهاي خاموش و گستره سكوت، سجده بر عرش ملكوت برده و دستهاي خواهش قنوت را، تا اوج آخرين قله پرواز، بلند كرده و سورههاي آفتاب را با موسيقي ترنم ماهتاب، به نجوا گرفته و آواز قناري نيايش را تا نهايت عبوديت و بندگي به زمزمه مينشست. باشد كه روح و روان در درياي نافله شب و در جويبار قافله معراج، (تا شود پاك و مجرد چو مسيحا به فلك)، شستشو داده شود. او سياستمدار ساده و صميمي و داراي يك چهره واقعي بود. و با چهره واقعي خودش زندگي كرده و نفس ميكشيد و هرگز از خودش فاصله نميگرفت و با خودش دايم محشور بود و مثل سياستمداران ديگر داراي هزار چهره نبود كه با هر كسي با يك چهره خود وارد معامله و معادله گرديده و آنان را فريب داده تا به مراد و مقصود خود برسند.
صفحه (۱۲)
مصاحبه ماهنامه پاتو با محترم انجنیر نفیسه عظیمی کاندید شورای ملی دولت اسلامی افغانستان.

سوال اول: در ابتدا خود را برای خوانندگان ماهنامه پاتو و مردم همیشه درسنگر جاغوری معرفی نموده و از سطح سواد و نیز تجربه کاری تان برای ما بفرمایید؟
اینجانب انجنیر نفیسه عظیمی بنت مرحوم انجنیر مهمد نعیم عظیمی متولد سال 1352ه خ کابل، فارغ صنف 12از لیسه افشار وتحصیلات عالی در انستیتیوت پولی تخنیک کابل دیپارتمنت ساختمانی رشته تعمیرات درسال 1370 مدت پنج سال درلیسه نسوان شهدا بحیث معلم ایفای وظیفه نموده ام و در ضمن در بخشهای کورس های سواد آموزی نتریشن {سوء تغزی} ترینر
{s h w} کارمند صحی درموسسات مختلف اجراء وظیفه نموده ام در سال 1384در انتخابات
شورای ولایتی کاندید بودم که بعد از موفقیت در شورای ولایتی به مدت سه سال به حیث ریس شورای ولایتی کار نموده ام . و در جریان کار شورای ولایتی کارکرد چشم گیر دارم که از جمله چنین می توان یاد آور شد.
1: فعال نمودن دارالمعلمین جاغوری.
2: ایجاد مکاتب جدید التاسیس ممدک چال، جودری و تبرغنگ.
3: حدود هشتاد کورس سواد آموزی در ولسوالی های ناهور، مالستان و جاغوری برای خانم های بی سواد ایجاد نمودم.
4: ایجاد کلینک در قریه جات زیرک، شیرداغ و پاتو.
5: سنگفرش بازارهای انگوری، بابه، سنگماشه ، غجور و هم چنان چراغ های آفتابی برای روشنایی بازارها.
6: رسیدگی به مشکلات محصلین و فارغین دوازدهم مکاتب در امتحان کانکورهمه ساله. و همچنان رسیدگی به دهها مشکلات مردم . درعرصه های مختلف. مثلا: معارف، صحت، انکشاف دهات، زراعت، سارنوالی، قضایی و...
سوال دوم: چه عوامل و انگیزه باعث شد تا خود را کاندید نمودید آیا علل و عوامل بیشتر شخصی و درونی بود یا دوستان دیگر شما را انگیزه داده و با شما همکاری داشتند؟
برای خودم بیشتر احساس ملی و انگیزه فکری بوده تا بتوانم زیادتر به مردم خود خدمت نمایم، چون تجربه ی کاری که دارم می توانم از طریق این نهاد خواسته ها و پیام ها و مشکلات مردم
خویش را به گوش مسوولین مربوط و جهانیان برسانم.
سوال سوم: بسیاری از کاندیدان فعلی در ولسوالی جاغوری از طرف احزاب و ارگانهای سیاسی همکاری و تمویل مالی می شوند بفرمایید که شما از کدام ارگان حمایه می شوید؟
بلی اینجانب از طرف حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان کاندید هستم. و از طریق این حزب مردمی حمایه و تمویل می شوم.
سوال چهارم: دلیل تعدد کاندیدا را در جاغوری در چه می بینید و به نظر شما بازی با آرای مردم خود نوع از نقض حقوق حقوق مردم نیست؟
دلیل تعدد کاندیدان در ولسوالی جاغوری را در خود خواهی و عدم تحمل پزیری در اشخاص می بینم ، در ضمن بازی با آرای مردم به واقعیت نقض حقوق مردم است. و بازهم از مردم شریف جاغوری خواهشمندم که از بین کاندیدان محترم کسانی که لیاقت ، شایستگی و سابقه کاری دور از قوم پرستی ، منطقه گرایی انتخاب نموده و سرنوشت شان را قلم بزنند.
سوال پنجم: کاندید شدن نیاز به هزینه زیاد مالی دارد آیا وضعیت مالی و اقتصادی شما کفاف این هزینه را می کند، یا همکاری داخلی و خارجی را نیز با خود دارید؟
کسی که خود را کاندید می کند باید چند کلمه را با خود داشته باشد
( حمایه مردم ، تجربه کاری، بودجه کافی)
سوال ششم : تعریف شما از پارلمان چیست؟ و افغانستان دارای چند مجلس بوده و کارهای این مجالس باهم چه تفاوت دارند؟
پارلمان عالی ترین ارگان تقنینی ، مظهراراده مردم افغانستان که موقع اظهار رای مصالح عمومی و منافع علیایی مردم افغانستان را مدار قضاوت قرار دهد. افغانستان دارای دو مجلس می باشد.( شورای ملی) که متشکل از ولسی جرگه و مشرانو جرگه وظیفه ولسی جرگه طرح و تصویب قوانین ، تصویب بودجه ملی و نظارت بر اجراءات حکومت . وظیفه مشرانو جرگه قوانین را ولسی جرگه طرح می نماید برا ی مجلس سنا ( مشرانو جرگه ) ارسال می دارد . سناتوران محترم وظیفه دارد که بعد از 15 روز با مشوره دادن و اصلاحات دوباره برای تصویب به پارلمان ارسال نماید. که صرف وظیفه مجلس سنا مشوره دادن می باشد
سوال هفتم: در صورت که شما برنده شوید می خواهید چه کارهای را برای مردم و منطقه انجام دهید؟
در صورت که من در انتخابات ولسی جرگه برنده شوم از منافع عموم مردم هزاره دفاع نموده، تعدیل واحدهای اداری افغانستان براساس نفوس، موضوع ولایت شدن جاغوری را پیگیری می نمایم. و آنچه که خواسته برحق مردم جاغوری باشد به وقت و زمان آن به مراجع مربوط رسانده و پیگیری خواهم نمود.
با تشکر از دست اندرکاران ماهنامه پاتو
صحفه (۱۳)
بیوگرافی مختصر محترم احمد حسین جاغوری کاندید مستقل ولسی جرگه

بسیاری از مردم می دانند که در زندگی چه باید بکند ولی عده ای کمی برآنچه که می دانند واقعا عمل می نمایند . دانستن کافی نیست باید عمل کنیم.
تحصیلات
تحصیلات ابتدایی در مسعود سعد کابل
تحصیلات متوسطه و عالی در لیسه نادریه کابل
مدت دو سال در دانشگاه انجینیری کابل
مدت سه سال در رشته انجنیری صنعتی در دانشگاه بوفلو نیویورک
مدت دو سال ماستری در رشته ارتقایی ظرفیت سازی محلات در کشور هندوستان، امریکای جنوبی و ایالات متحده امریکا
اشتراک در دهها سیمنار در ایالات متحده و اروپا
تجارب کاری:
مامور فنی در بخش عملیاتی آریانا افغان هوایی شرکت
نماینده تجارتی راینر برادز در ایالات متحده امریکا
ریس موسسه بنیاد خیریه اتحاد فاوندیشن در ایالات متحده امریکا
مسول موسسه بین المللی فیوچر جنریشن در افغانستان
موسس و ریس شرکت ساختمانی پولغو
موسس و ریس رادیو جاغوری
نماینده افغانهای مقیم امریکا در کنفرانس اول بن
کمک های بشری:
کمک به نیازمندان افغانی در افغانستان و پاکستان
کمک به مهاجرین افغان در ایالات متحده امریکا درخصوص کاریابی و مسکن .
انتقال چهارده تن ادویه برای صفحات مرکزی به کمک موسسات خیریه امریکا
احداث کورس های سواد آموزی در ولایات غزنی، دایکندی و بامیان
احداث کورس های صحی در ولایات دایکندی ، بامیان و غزنی
جلب کمک های پی آر تی در زمینه بازسازی در ولایت غزنی
توزیع البسه زمستانی برای مستحقین در ولسوالی جاغوری
دست آوردها:
اعمار مکتب چهل باغتو به کمک اهالی محترم چهل باغتو وفیوچر جنریشن
اعمار کلینک در دایکندی برای مهاجرین جاغوری
اعمار پل حیدر آباد در شهر غزنی
اعمار پل باد علوم در مالستان به کمک پی آر تی
اعمار سرویس های بهداشتی در شهر غزنی به کمک پی آر تی.
اعمار میدان هوایی برای طیاره های کوچک با همکاری فیوچر جنریشن و بکتیک در جاغوری
حفر بیشتر از 100 حلقه چاه برای مهاجرین که از ایران به شهر غزنی عودت نموده اند.
زمینه کاریابی برای فامیل های بی بضاعت در قلعه شهدا غزنی .
اهداف:
1: دفاع و نمایندگی از حقوق مردم شریف غزنی باستان
2: حل معضله راه جاغوری و تکمیل نمودن سرک قره باغ ـ جاغوری که مردم بتوانند بدون حراس رفت و آمد نمایند
3: توسعه میدان هوایی غجور بطور اساسی که حد اقل هفته دو پرواز به کابل داشته باشد
4: تبدیل نمودن اقتصاد مصرفی به اقتصاد تولیدی .
5: تلاش جهت جلب و جذب نمودن کمک های ملی و بین المللی .
6: اعمار بند برق به ظرفیت 15000 کیلووات در منطقه که باعث به وجود آمدن فابریکه های کوچک گردد.
7: استفاده درست از آب ها جهت بلند بردن تولیدات زراعتی، ساختن فارم های زراعتی و خانه های سبز برای دهقانان و باغداران
ادامه مطلب
دوشنبه 1389/05/18
ماهنامه پاتو - شماره سیزدهم وچهاردهم سال دوم 15 سرطان 1389 ( بخش غنچه ها )
بسمه تعالی
صفحه (1)
پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور
مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی
سردبــــــــــیر: لطیفه شیدا
هیات تحریر: محمد ضیا غریب ،مرضیه نبوی ،حبیبه سيرت، گل شاه نوری،محبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه هما ، سلطان حیدری،سعیده صمدی، خاتمه یوسفی، فاطمه فروتن، داود فیاضی،عصمت الله سروش، شكريه حيدري و مسعود حسینی مراكز پخش: پاتو، دوكان علي اكبرمحسني؛ سنگماشه، كتاب و قرطاسيه فروشي مفيد ؛ انگوري، كتابفروشي آشنا؛حروف چین: محبوبه حیدری، صبورجان و گل زیور حکمت
همكاران انترنتي: حسن سحر ،نصرالله مومن زاده و محمدعلي سروري
صـــفحه آرا: استا د سحر
گذارشگر: نو رالله نوري
گپ اول...............................................................................ص 2
پاتو را بشناسيم ...................................................................ص 3
دموكراسي و انتخابات..............................................................ص5
مصاحبه با ولسوال جاغوري......................................................ص 6
قصه هاي پدر و مادرم...............................................................ص8
خاطرات سفر به اروپا...............................................................ص 9
كلاسداري............................................................................ص 14
غنچه ها..............................................................................ص 17
مقالات.................................................................................ص 25
اشعار ..................................................................................ص 26
فکاهیات ...............................................................................ص 27
رسم ها ...............................................................................ص 29
توجه!
v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.
v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد
v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیدگاه نشریه نیست
v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.
v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.

ليست كمك كنندگان محترم كتابخانه مكاتب پاتو مقيم كشور سويس
منصور ابوذر 1000 فرانك
جان علي جاغوري 500 فرانك
خادم حسين احمدي 200 فرانك
قاسم ناصري
روح الله ناصر ي
محمد جان از ميدان پايين
عارف از قوناغ
غلام عباس از قوناق
رمضان علي جان
محمد الله جوادي
جاويد از ترنوا
رووف از ميدان
عبدالله گمقول
سخيداد از ترنوا
لياقت از سيوگ
خليلي از چارا چاق
جواد از گمقول
حميدالله از گمقول
جاويد جان
جمعا يك ميليون و هفتصد هزار تومان
ليست كمك كنندگان محترم مكتب متوسطه شهيد قربانعلي
اشرف خان زاهدي 50000 هزار كلدار و000 25 هزار افغاني
حاجي عباسي 100 دالر
عنايت ناديگلي 5000 افغاني
حاجي حكيم اولاد 5000 هزار كلدار
حاجي نوري 1000 افغاني
مسافرين محترم ايران 32000 كلدار
رضا آخندي توسط علي آغا خليلي 500000 پنجصد هزار تومان
پدر احمد شاه يك دروازه
پدر جمعه خان يك دروازه
پدر عيد محمد يك دروازه
عصمت الله ناديگلي يك درخت
پدر بشير دو دانه تير
آقاي رسا يك درخت
كربلايي قاسم دو دانه تيرچوب
عبدالله فياضي يك درخت
حبيب حسيني يك تير
نادر شلبنگ يك تير
مير آخند يك تير
-------
گپ اول
تابكي فريب !
. روزي از يكي راديو ها ترانه ي را مي شنيدم كه با صداي خوشي مي گفت : همه آفاق را گشتيم و ديديم كه باغ و بوستانت كس نداره ... بلخ باميانت كس نداره . هر خواننده ، نويسنده ، عكسبردار و فلمبردار نخواسته واقعيت هاي دلخراش و تلخ موجود در درون اجتماع را بيان دارند . بجز اينكه به چند قطعه عكس زيبا كه چيزي طبيعي است يا دوكلمه شعر توصيفي دلخوشكنك بسنده كرده و پرده از اسرار و مشكلات و... بر نداشته است. افغانستان مهد دليران و شيرمردان و قهرمانان ملي و ... را شنيده ايم. آيا راستي ما هيج كژي نداريم و آنچه خوبان همه دارند ما تنها داريم! بياد مي آورم كه قبل از اينكه سرك برچي ساخته شود يك چند زوار ايراني در ميان تاكسي سوار بودند كه گرد و غبار غليظ به هوا برخاست داخل تاكسي چشمان ما را اذيت نمود . گفتيم اين دولت پكتيا و پكتيكا را مي خواهد بسازد ولي برچي غرب كابل اينهمه گردالود است ؟ يكي از همين دوستان تازه از ايران آمده گفت: خير است اين گرد و غبار وطن است خاك وطن سرمه اي چشم است . راستي خاك وطن سورمه اي چشم است پس بگذاريم كه چوب روي چوب سنگ روي سنگ گذاشته نشود كه چشمان وطنداران ما از نعمت سورمه محروم نشود. در يكي از روزهاي زمستاني كه به شاگردان كورس كار خانگي مقاله كوتاه داده بودم ، آنچنان با جملات زيبا پاتو را توصيف كرده بود كه بهشت بالاي دنيا همين پاتو است.
پس آيا به راستي وظيفه ما همين است و بس!
اگر از حق نگذریم ما در افغانستان زندگي مي كنيم افغان مترادف لفظ شيون و ناله و... است و در سنگستان سرد و بي آب و علف زندگی می کنیم، سلسله کوه های سربه فلك كشيده آن چون اژدهایی هفت سر بر سینهء مملکت ما کلچه زده اند و راه های مواصلاتي ساکنان قریه ها و دره های منزوی از هم را بریده و در بيشتر جا ها به دره هاي مرگ براي ساكنان اين مناطق تبديل شده اند حادثه دره سالنگ امسال وحشت آور بود. ولي براي جلوگيري از تكرار همچون حوادث كدام آبي تكان خورده ؟ بهترين توصيف كه براي وطن ما صدق مي آيد واژه قفس است. گهواره ما قفس خانه ما قفس ده و قريه ما قفس مكتب و دانشگاه ما قفس و كشور ما قفس است. ما شايد يكي از بدشانس ترين مردم باشيم زيرا ما از آنهايي خواهيم بود كه نمي دانيم كه نمي دانيم. و نگاه ما به خود ما و سيرت و صورت ما نامتوازن است و چيزهاي كه نبايد بگوييم مي گوييم و چيزيهاي كه بايد بگوييم نمي گوييم. در روزهاي نخستين كه كودك بيش نيستيم و سخت نياز به تحرك و جست و خيز داريم متاسفانه چون دزد و مجرم دست و پاي ما را سخت مي بندند مثل اينكه ما مجرم هستيم و تازه بجاي بوسه باران كردن اطفال اين سرزمين كه سخت تشنه اي محبت و نوازش است بدبختانه براي خواباندن كودكان ما به زور نیم نخود تریاک را در حلقوم اطفال فرو ميكنند و در خواب اجباری و مصنوعی غرق مان میکنند. و پس از آن كه كمي به رشد طبيعي و للمي بزرگ مي شويم مورد تاخت و تاز و صدها توهين و سركوب قرار مي گيريم ما هم انسان هستيم و فرزندان همين بزرگان ولي همين كه موسفيدي از در در آيد ما را با قهر و غضب از جايمان بلند مي كنند و به طرف دهليز نزديكترمان مي كنند . و اگر به اصطلاح كدام چشم سفيد بي حيا و يا بي تربيت پيدا شود و كسي از خود بزرگتر را بگويد كه بالاي چشمت ابرو است از طرف اوليا و اقارب به شدت تنبيه شده و از مجلس بيرون مي شويم . در مكاتب ما شاگردان خوب كس است كه چون بوجي هاي كاه ساكت و آرام بنشينند و خوب را خوب و بد را بد نگويند. و اگر شاگرد به خاطر انديشه حساس و كنجكاوش اعتراض بكنند استاد دانشگاه با تهديد مي گويد كه من و تو در روز امتحان باهم فيصله مي كنيم
در محافل و مجالس ما آنچه قحط و كمياب است صحبتهاي عالمانه است در رفتار و مراودت ما آنچه كم به نظر مي رسد لبخند و انسانيت و محبت است ولي چيزيكه خيلي زياد است كينه توزي ها و فحش و دشنام است.
راستي ما بعد از اين همه در ميان گرد و غبار زيستن كه شهره عالم شده ايم و يك عمر توهين تحقير ، قتل و كشتار را ديده ايم . آيا فرصت براي ما به وجود نيامده كه لحظه خود و محيط مان را نه با دورترين كشورهاي جهان بلكه همين كشورهاي همسايه مقايسه كنيم و آمار گدايان افغان را با مثلا كشور ايران يا تاجكستان و... مقايسه كنيم آيا نمي شنويم كه رييس جمهور مي گويد كه اگرفشار دولت هاي خارجي ادامه يابد من با طالبان هم دست خواهم شد . آيا با چنين افراد سست عقيده كاري به پيش خواهد رفت و يا شوراي ملي( ولسي جرگه) و يا به اصطلاح خانه ملت كه بايد با تدابير عاقلانه گنديدگي هاي اين وطن را درمان كنند ، چطور خود گنديده اند و به دهها مورد تبعيض و ناديده گرفتن حقوق مليت هاي محروم گير مانده اند. و آيا با چنين استادان كم ظرفيت و بي تحمل كار بچه ها به كجا خواهد انجاميد آيا اين راه ما به تركستان خاتمه نخواهد يافت؟
مي دانم كه خيلي از مردم حتي از كشورهاي آسيايي نيز با كشور ما ، مردم ما، فرهنگ و دست آوردهاي ما آشنايي ولو جزءي ندارند . و اگر هم مي شنوند و مي خوانند ، كوكنار، انتحار، انفجار و كشتار است و بس!!!
فكر كنم كه وقت آنست كه يك تكان برخود بدهيم و چشمان مان را نيمه باز نه بل به اطراف ما خيره شده و ببينيم كه حتي گرد و غبار قافله تمدن به چشم نمي خورد و برخيزيم وكسي را به ياري خواستن و گرفتن دست مان نخواهيم بلكه خود برخيزيم و ديگران را نيز به حركت در آوريم و براي كار و يك پيكار فراخوانيم در راه به وجود آوردن وحدت، تساوی حقوق، همدلی و تشریک مساعی ،حیثیت و شرف انسانی و تسبيت هويت هزاره گي و افتخارات ديني مذهبي و كمر ببنديم و در اين راه تاپاي جان ثابت قدم بمانيم
صفحه (۳)
پاتو را بشناسیم! تهیه کننده شیخ عبدالحسین
پاتو نام آشنایی است که بر قریه جات محصور به کوه – دره های رفیع واقع در جنوب غرب ولسوالی جاغوری اطلاق می شود.
دلیل نام گزاری پاتو:
اینکه چرا نام این قریه جات (پاتو) است دلیل مشخص ندارد ولی سه دلیل را می توان در این زمینه زکر کرد:
الف- شاید بخاطر پراکنده بودن این قریه جات باشد زیرا پاتو در نوع خود شاید وسیع ترین مناطق در ولسوالی جاغوری باشد. هستند کسانی كه به کهنسالی رسیده اند ولی تاهنوز تمام این قریه جات را ندیده اند و بلند ترین سطح ارتفاع پاتو یعنی سوختالا از پایین ترین نقطه آن (سیوک) بطور عمودی یک هزار متر است. و نیز رسیدن فصل در نقطه پایین با نقطه بالای آن یک ماه تفاوت دارد.
ب- شاید پاتو مصغر فاطمه بوده باشد. ج- عده ای پاتان را به سنگلاخ معنی کرده است.
موقعیت پاتو:
پاتو از طرف شرق به قریه جات برادران مسکه از قول داود گرفته تا قادی و از طرف غرب به قریه های غوجورک الی داره مناطق برادران پشتون از ولایت زابل از طرف شمال با کوه های صعب العبور خوال، یخک و دره تایلوم و از طرف جنوب با بعضی مناطق: (حوتقول) و اکثرا به قریه (( رسنه )) قوم ترکی پشتون ولسوالی گیلان و کمی به قریه (راش) و (قره قول) و (دهمرده گلزار) وصل و پیوستگی دارد. و در مجموع مساحت پاتو 18 کیلومتر در 18 کیلومتر است.
تاریخچه پاتو
در قرن دهم هجری که افغانستان دربین سلاطین صفوی ها و بابری ها تجزیه وتقسیم می شد فردی بنام ( هوقی ) که ساکن چنارها وحیدری دای چوپان بوده، از آنجا مهاجرت و در این دره ها و کوه پایه های پاتو پناه می برده و از این دره ها و کوه ها به عنوان علف چرها و شکارگاه استفاده می کرده و با اولاد و اقارب شان با مشکلات سخت زندگی و مهاجرت می سوختند و می ساختند . از نشانه ها و علایم زندگی آن زمان( دیره) بنام دیره درمنطقه (بينی باریک) مرکز پاتو تاهنوز وجود دارد . و بعد ها هوقی به طرف ((حوتقول و سنگماشه و چهل باغتوی هوقی)) نقل مکان کرده است. ولی عده ماندن را بر رفتن ترجیح داده و با صعوبت زندگی در این دره ها خو گرفتند و جبر زمان و رفتار ظالمانه حاکمان مستبد پاتو را به حیث یک قلعه مطمین و مصون از خطر گرگهای سیاسی برای آنان ساخته بود و اما خطر گرگها و شیرها و حیوانات وحشی همچنان جان باشندگان مردم پاتو را تهدید می کردند. تاهنوز نیز هستند کسانی که پدران و پدربزرکان شان را بعضا با جدل با حیوانات و در حال کوشتی گیری با خرسها دیده اند. در اوایل قرن سیزده هجری قمری نشانی های از شکار شیر و پلنگ در قله های کوه ها بنام (( شیر گیر)) تا هنوز باقی می باشد
در زمان بیداد گری فرزندان پاینده محمد خصوصا در دوره استبداد عبدالرحمن خان و در سایه ( ضیاالملة و الدین ) بسیاری از پیر زنان پاتو طعمه گرگ گردیدند. در آغاز انقلاب مردی در پاتو در قید حیات بود که اثر از دندان گرگ آدم خوار را در پشت گردنش داشت. و با وجود اینکه پاتو محل خیلی مناسب برای زراعت نبود ولی بازهم محصولات زراعتی این مردم از طرف شب مورد دست برد خرس ها قرار می گرفت و دست آورد خوب برای مردم نمی ماند. کار نهال شانی و غرس اشجار مثمر و غیر مثمر را به مشکل مواجه می ساخت . و در پاتو قبر دسته جمعی وجود دارد که دهها نفر توسط عمال خاین ومستبد حکومت وقت دست جمعی در منطقه بنام( ده) که خود نیز از آثار تاریخی است زیر خاگ شده است. که در این اواخر مورخ نامدار تاریخ خونبار تشیع محترم الحاج کاظم یزدانی نیز از این آثار و از آن مقبره دسته جمعی دیدن به عمل آورده است.
کار و زراعت در پاتو
زراعت و کار در پاتو کاری سخت و طاقت فرسای بوده است بخصوص در زمان اول که امکانات نبوده و از طرف دیگر بخاطر کم آبی و نیز نامساعد بودن محیط و منطقه ساخت و اعمار خانه های رهایشی و احداث اراضی زراعتی را مشکل ساخته است . در یک مورد در یکی از قریه جات بنام ( اولگگ) یک الاغ با بارش در یک دره می افتد و در همانجا تلف می شود . آوردن هیزم برای زمستان از مرتفع ترین قله ها خود افسانه بوده است. ولی اینک بخاطر موجودیت وسایل و دسترسی مردم به آن، زیباترین و مجلل ترین خانه ها را برای شان اعمار و دره ها و قشلاق ها و شیله ها همه پراست از کاشت و زراعت و درختهای مثمر و غیره شاید بتوان گفت پاتو در قسمت محصولات درختی از قبیل توت و کشته و نیز بادام در جاغوری حرف اول را بزند.
بزرگترین مشکل پاتو که سخت تهدید کننده است نبود بندهای کوچک و بزرگ آب است . و در صورت برطرف شدن این مشکل پاتو به یک محل مناسب برای زندگی و طبیعت زیبا و پرگل این دره ها از پاتو به حیث یگ بوستان پرگل و دیدنی خواهد ساخت.
صفحه (۴)
وضعيت صحي در پاتو
پاتو بخاطر دور افتادگي اش از مراكز شايد يكي از پرمشكلترين مناطق بحساب آيد. تا امروز مردم پاتو فقط يك دوكان دوا فروشي در بازار براي تهيه دواهاي اوليه در دسترس دارد. وتاهنوز يك كلينك درجه دو هم ندارد . از طرف موسسه يك ساختمان بنام شفاخانه ساخته شده است كه تا هنوز هر كدام از آقايان و خانم هاي كه كانديد بوده اند، وعده هاي زياد به مردم در قسمت رسيدگي به امور صحي منطقه داده است .گويا آنان مردم را با آب سرد دلش را خوش نگه داشته است. در اين اواخر به تلاش حفيظ الله سرروي يكتن از فرزندان پرتلاش منطقه روزنه از اميد بروي مردم گشوده شده است. تا با اين مشكل رسيدگي شود. زيرا مردم پاتو روزهاي سخت زندگي خودرا بياد دارد. روزهاي كه نزديك به صد نفر چندين مرحله مريض شان روي سال بر دوش شان حمل نموده و كوه هاي پر برف زمستاني را عبور كرده و به شفاخانه هاي سنگ ماشه مير سانده و مقامات در گذشته ها با يك ديد حقيرانه و نا عادلانه نگريسته اند.و جاهلان نيز با هرگونه اقدام خيرخواهانه حساسيت نشان مي دادند.

فرهنگ و معارف در پاتو
در سال 1347 آوازه آمدن آقای وثوق الاسلام در دره های پاتو طنین افگن شد که عالم بلند آوازه وارد منطقه می شود مردم از مسرت و خوشحالی کار و بار زندگی را رها کرده و صدها نفر از کوتل ها گذشته و ایشان را استقبال بی نظیر نمودند. و برای ساختن مدرسه علمی که ایشان تاسیس کرده بود کمک های هنگفتی را جمع آوری نموده و بدین ترتیب اولین سنگ زیر بنای معارف و فرهنگ د ر منطقه گذاشته شد ولی بهره علمی چندانی بدست نیامد. تا اینکه درهمین دوره ها بود که یکباب مکتب را دولت وقت در منطقه راه انداخت. که دارای چند معلم بود و از یک جا به جای دیگر در حال گردش بود و بدبختانه مردم همه به دید بد می نگریستند و این هم عمر طولانی نداشت. و این درخت قبل از به بارنشستن خشکانده شد. تا آغاز دهه شستم 1360 هجری شمسی پاتو فقط دو فارغ بیکلوریا داشت که یکی انرا گرگ انقلاب ثور خورد و دیگری آن تا کنون در قید حیات است( آقای استاد رسام) تا آنکه انقلاب آمد و با آمدنش همه چیز را منقلب ساخت ودر جوزا1358 مدت یکسال را در حالت محاصره اقتصادی بسر می برد. تا آنکه بعد از سقوط رژیم حفیظ الله امین خونخوار وضعیت مردم خوب و خوبتر گردید و مردم به طرف تحصیل علوم دینی و مکاتب روی آوردند بعضی در ایران و بعضی در پاکستان و تعداد محدود درهمین ساحه جاغوری مشغول فراگیری علوم گردیدند. و حال پاتو دهها شخصیت زبده ، کارفهم و چیز فهم در حوزه علمیه قم دارند که از آن جمله می توان به اشخاص و افراد ذیل اشاره نمود:

1: مرحوم حجٍٍة الاسلام والمسلمین وثوق الاسلام 2: شهید حجٍٍة الاسلام والمسلمین ابوذر غزنوی شخصیت بلند آوازه جهادی 3: حجٍٍة الاسلام والمسلمین آقای شیخ الاسلام. 4: اقایان حجج الاسلام صمدی 5: آقای نبوی : نویسنده و مدرس 6: حسین علی امینی رها مدیر مسول فصل نامه ( طرح نو) 7: محترم داکتر محمد بخش فاضلی فارغ دوره دکترا در کشور کانادا و دهها شخصیت دیگر
و بیش از صد محصل و دانش اموز در دانشگاههای مختلف کشور دارد و 14 دانش آموز پسر و یک دختر در کشور هند، و نیز دانش آموزان در کشورهای روسیه ، فرانسه، استرالیا، اتریش، انگلیس، ناروی و... دارند كه از جمله به فارغين مي توان به افراد ذيل اشاره كرد: عبدالاحد فرزام، رضا فرزام، خليل فرزام، استاد شريف شرافت، حسين سرامد، حسين بهنود، انجنير محمدعلي صبا، انجنير مبشر، استاد هادي بشارت، آصف نكهت، حسن سحر،انجنیر علیداد عظیمی و عبدالاحد شاداب داكتر حبيب الله، داكتر مسعود، علي رضا صمدي، سرور عاطف، هادي محسني، حسين رضايي، استاد خليل، و دهها شخصيت ديگر...
و امروزه 5 باب مکتب دولیسه دخترانه و پسرانه و مکتب متوسطه شهید قربانعلی و مکتب ابتداییه کاریز و مکتب ابتداییه شهید نظری مشغول به فعالیت در کار آموزش و پرورش هستند. و نیز سه نهاد یا مجمع در پاتو مشغول به فعالیت اند مجمع فرهنگی در که در سال 1379 تاسیس گردیده است. مجمع فرهنگی سپیده صبح که در سال 1381 در کویته پاکستان تاسیس گردیده است و نهاد دانشجویی پاتو که در سال 1388 تاسیس شده است. و اکنون پاتو دارای دو نشریه است بنام های: (ماهنامه پاتو) و ( غنچه ها) است. و در سال 1388 از 29 نفر شرکت کننده در کانکور 27 دانش اموزان که نصف آن را دختران تشکیل می دادند همه به دانشگاهها راه یافتند و امسال جاری قرار است 50 نفر داوطلب در امتحان کانکور شرکت کنند.
جمعیت و نفوس پاتو
گرچه شاید بیش از نصف مردم پاتو مهاجر در کشورهای همسایه باشد ولی طبق تخمین که در دو دوره اول ودوم لویه جرگه صورت گرفته است. جمعیت پاتو بیش از 15 هزار نفر تخمین زده شده است. و نیز پاتو دارای 40 قریه، 1 بازار دارای دوصد دوکان، 18 مسجد و حسینیه، و7 سرک مواصلاتی به اطرافش می باشد.
صفحه (۵)
دموكراسي و انتخابات محمد حسین سرامد
همچنانكه ميدانيم در حكومتهاي دموكراتيك قدرت خاستگاه مردمي دارد و بنابر خواست و رضايت مردم و از طريق قرارداد ميان مردم ايجاد ميشود؛ يعني زمامداران و صاحبان قدرت در واقع امانت داران قدرت اند كه براي مدت معيني در مرجعيت استفاده و اعمال قدرت قرار گرفته اند. معين و محدود بودن زمان حكومت زمامداران به اين معناست كه مردم صلاحيت آن را دارند كه بعد از مدت معيني كسي ديگر را امانت قدرت خود بسازند. از اين رو قرار گرفتن در مرجعيت رهبري و اعمال قدرت سياسي تنها از طريق جلب و كسب رضايت مردم امكان پذير است و هر كسي كه خواسته باشد در اين مرجع قرار گيرد بايد مورد توافق و رضايت مردم باشد، در غير آن از هيچ طريق ديگر امكان رسيدن به مرجعيت اعمال قدرت سياسي امكان پذير نيست.
اراده و رضايت مردم در نظامهاي دموكراتيك امروزي از طريق انتخابات تبارز مييابد. انتخابات امكان آن را فراهم ميسازد كه مردم فارغ از هرگونه ترس و فشار و نگراني، آزادانه زمامدار مورد نظر خود را برگزينند. مكانيسم انتخابات به گونه اي است كه به صورت طبيعي توافق نظر اكثريت مردم را آشكار ميسازد. يعني هركسي ميخواهد در مرجعيت رهبري و استفاده از قدرت سياسي قرار گيرد، بايد توافق اكثريت مردم را با خود داشته باشد تا بتواند به مرجعيت اعمال قدرت برسد. در واقع فرض انتخابات براين است كه حكومت بايد توسط اكثريت، يا نمايندهي اكثريت، اداره شود، زيرا ما ناگزيريم كه سرانجام راهي براي رسيدن به يك توافق نظر كلي براي ايجاد يك حكومت داشته باشيم. دستيابي به اين توافق در جوامع امروزي كه متشكل از مليونها نفر شهروند است، به گونهي مستقيم امكان ندارد و همچنان رسيدن به يك توافق همگاني نيز عملاً ناممكن است، پس بايد ناگزيراً به رأي و نظر اكثريت تن درداد. در واقع اين يكي از نواقص بزرگ دموكراسي شمرده ميشود كه رأي و نظر اقليتها در مقابل اكثريت كنار گذاشته ميشود و مورد بيتوجهي قرار ميگيرد و يا خواست آنان قرباني خواست اكثريت ميشود، در حالي كه دموكراسي اصولاً «حكومت مردم» تعريف ميشود و قرار است كه مردم در سايهي دموكراسي به حقوق و مطالبات خود دست بيابند، اما در عمل ناگزيراً حكومت مطابق خواست اكثريت مردم ايجاد ميشود نه همهي مردم. اگر قرار است دموكراسي نظامي باشد كه مردم را براي رسيدن به خواستهايش كمك كند، اين سوال همچنان بيپاسخ باقي ميماند كه چرا بايد اقليتها در مقابل اكثريت از خواستهها و مطالبات خود محروم شوند؟...
اگرچه از لحاظ ساختاري و فني اين نقض در نظامهاي دموكراتيك و انتخابي وجود دارد، ولي حكومت اكثريت به هيچ وجه به معناي آن نيست كه اقليتها از حقوق اساسي شان نيز محروم شوند. اكثريت بنابر مكانيسم انتخابات تنها در مرجعيت ادارهي حكومت و رهبري قدرت سياسي قرار ميگيرند، ولي به هيچ صورت نبايد باعث ضايع شدن حقوق و خواستههاي مردم شوند. اصل بر اين است كه حكومتها بايد تابع خواستهاي مردم باشند، مهم نيست كه مردم از لحاظ سياسي چه موقفي دارند، آيا به حكومت موجود رأي داده اند يا نه؟ ولي نبايد حقوق و آزاديهاي اساسي آنان مورد بياحترامي و بيتوجهي قراگيرد.
نقش انتخابات صرفاً انتقال مسالمت آميز قدرت است؛ چيزي كه در طول تاريخ هميشه فاجعههاي هولناكي را خلق كرده است. اگر تاريخ بشر را نگاه كنيم به روشني ميبينيم كه زمامداران هميشه با قتل عام و كشتارها و ظلمهاي گستردهاي قدرت را به همديگر تحويل داده اند و همواره باعث ظلمها و تجاوزات بيشماري بر حقوق و امتيازات مردم شده اند. بحث انتقال قدرت، يا آنچنانكه كارل پوپر ميگويد، خلع زمامداران هميشه معضل اصلي در سياست بوده است. پوپر قدرت خلع زمامداران را به نام قدرت منفي ياد ميكند و مهمترين كاركرد انتخابات را نيز همين ميداند. به زغم او آنچه اهميت دارد اين است كه دموكراسي بايد امكان رهايي بدون خونريزي از يك دولت را كه به حقوق و وظايف خود احترام نميگذارد، يا حتا اگر صرفاً سياستهاي آن را نادرست ميدانيم، فراهم سازد.(درس اين قرن، كارل پوپر، ترجمهي عزتالله فولادوند) انتخابات بعد از هردورهي معين اين فرصت را به مردم ميدهد كه به راحتي و سهولت قدرت را به مرجع ديگري، يا كسي ديگر منتقل كند. اما اين سوال را فراموش نكنيم كه آيا انتخابات در تمام جوامع نقش موثر خود را ميتواند بازي كند؟ يا به تعبير دقيقتر �چگونه ميتوان يك انتخابات موثر داشت؟ چه چيزي ميتواند نقش انتخابات را در انتقال قدرت به نفع مردم برجسته تر سازد؟
ادامه مطلب .....
ادامه مطلب
پنجشنبه 1389/04/17
ماهنامه پاتو - شماره سیزدهم وچهاردهم سال دوم 15 سرطان 1389 ( بخش غنچه ها )
از جاغوری چه خبر ها ؟:
نصرالله مومن زاده خبرنگار افتخاری ماهنامه پاتو و وبسایت جاغوری یک

1:- طالبان اعلان کرده است راه غزنی جاغوری از مسیر قرباغ تا اطلاع ثانوی باید مسدود شود و همچنان هشدار داده است که در صورت نادیده گرفتن این دستور مسؤلیت عواقب آن بدوش خود مسافرین خواهند بود تاکنون جزئیات مسدود شدن این راه اعلان نشده است؛ این در حالیست که اخیرا اعلان شده بود که این مسیر به زودی قیر ریزی خواهد شد با این حال معلوم نیست که سرنوشت قیر ریزی به کجا خواهد انجامید
در نامه که برای ترانسپورت و مردم جاغوری روان شده به این شرح است :
صفحه اول : از تمام مردم جاغوریی خواهش می شود اگر در سرک قره باغ جاغوری بعد از اين تا امری ثانی اگ ركسي می آيد تذکره بايد همراه هر مسافر و موتروان باشد اگر نبود مسولیت بدوش نفر و موتروان می باشد .
بعد اینکه مجاهدین به طرف جاغوری می اید هرگاه اگر از قریه جات بالای مجاهدین تیر اندازی صورت گرفت مسولیت به دوش قربه می باشد .
صفحه دوم :
از تمام مردم ولسوالی جاغوری خواهشمندم که از تاریخ 25 جوزا سال جاری در سرک قره باغ جاغوری رفت و آمد نه نمایند اگر آمدید هر گونه عواقب خطرناک روخ داد آن گاه مسولیت به دوش خود شما خواهد شد تا امر ثانی سرک جاغوری قره باغ بسته می باشد دیگر اینکه آنتن های تلفن اریبا ، روشن ،اتصلات به صورت فوری

ادامه مطلب
چهارشنبه 1389/02/01
ماهنامه پاتو - شماره دوازدهم 1 - جوزا 1389
گپ اول
خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج
احساس می کنیم که در باغ ادبیات ما ادبیات کودکان و نوجوانان برگ و باری نداشته و ندارند و بیشتر ادبیات بزرگان و کمتر ادبیات جوانان مورد توجه بوده است. و به سود کودکان و نوجوانان کار چندانی انجام نداده. و فرهنگیان همواره بر جبین بزرگان نگریسته و خیره شده اند نه در سیمای پاک کودکان و نیازهای معنوی آنان. و خیلی ها کم برای اینان کسی شعر و قصه گفته اند.
صفحه های بعد را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
جمعه 1388/12/21
ماهنامه پاتو شماره دهم
كربلا باقي است ...(1)

در تاريخ جهاد و مقاومت مردم افغانستان ماه حوت از ارزش و جايگاه والاي برخوردار هست. حوت محرم افغانستان و ماه آغاز قيام هاي مردمي و جنبش هاي آزادي طلبانه مردم ستمديده افغانستان در مقابل استبداد داخلي و تجاوز و اشغالگري نيروهاي ارتش سرخ خارجي است. در سوم همين ماه سال 1358 هست كه مردم غرب كابل با محوريت چنداول با شعارهاي كوبنده الله اكبر صداي اعتراض شان را بر حكومت مستبد و ياران اشعالگر شان بلند مي نمايند و ساير شهروندان كابل هم با همه تفاوتهاي قومي، لساني و انديشه اي همزمان، به حكم (( انماالمومنون اخوة )) صداي الله اكبر شان را بلند نموده و به ياري برادران هزاره و تشيع شان بر مي خيزند.
صفحه های بعد را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب
دوشنبه 1388/12/10
شماره نهم ماهنامه پاتو
پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور
مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی
سردبــــــیر عصمت الله عرفانی
گپ هاي اين شماره
گپ اول.......... .................................................................................ص 2
تفکر وعلم............................................. ........... ..............................ص 3
رادیو جاغوری ............. ......................................................ص۵
جمعیت خاموش............................. .................................................... ص ۶
جانجوری پادشاهی است .........….........……..................................... .ص ۸
مهاجرت جرم نیست .............................................. .............................ص ۹
ادب وهنر...................................................................
ماهنامه پاتو ......................... ...........................................................ص 12
مادر .............................. .........................................................................ص13
موسیقی هزاره گی .............................................................................ص 14
تاثیرات مثبت و منفی تلویزون......…...................................................ص 18
چه خبرها؟......................................................................................ص 19
توجه!
1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.
2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد
3: نظریات مطرح شده الزاما دیدگاه نشریه نیست
4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.
5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.

شماره هاي هشتم و نهم ماهنامه به همكاري دوستان ما
۱:خانعلي شيري
۲:كربلاي جمعه
به نشر رسيد
صفحه های بعد را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب
سه شنبه 1388/04/30
ماهنامه پاتو شماره سوم (3)
ماهنامه پاتو تولد وبقاي زندگي اش را مديون خردمندان خييري مي داند كه ما را در راستاي بهبودي آن كمك هاي فكري واقتصادي شايان نموده اند.كه ما ضمن اظهارسپاس وقدرداني ازتمام همكاران خود، ازعده آن عزيزان با افتخار نام مي بريم:

صفحه های بعدی را در ادامه بخوانید
ادامه مطلب
سه شنبه 1388/04/30
ماهنامه ی پاتو شماره ی دوم (2)
اینک دومین شماره ای ماهنامه پاتو مهمان خانه های شماست . این مهمان انتظار ازشما جزورق زدن صفحات خود را ندارد.این انتظار از کجا به وجود آمده است؟ وچرا باید این انتظار را داشته باشد؟ پر واضح است که این خواست از آن توقعات بی جا نیست زیرا که این مهمان سطح ارزشمندی، اصالت وترقی وآگاهی مردم را در میزان استفاده آنها ازکتاب ومطالعه ی آنان جستجو می کند. به دیگر بیان، خوب متوجه است که مردم مترقی و پیشرفته بخش ازاوقات روزمرٌه شان را درمط

العه وخواندن نشریات اختصاص داده وآنرا درتقسیم اوقات کاری روزانه شان می گنجاند . ازاین سبب { گپ اول} این مهمان درخانه های تان بیان موءلفه ومشخصات یک مردم مترقی ومتمدن است.
صفحه های بعد را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب
دوشنبه 1388/04/29
ماهنامه ی پاتو شماره ی نخست (1)
۱
بنام پروردگار
پاتو :ماهنامه ی علمی ،فرهنگی واجتماعی
صاحب امتیاز: مجمع فرهنگی نور
مدیرمســــول: فرهاد اخـــــــلاصی
سردبــــــــــیر:عصمت الله عرفانی
هیات تحریر: محمد ضیا غریب، عبدالله پیام ،زیبا رویا، حسین داد بصیر،مرضیه نبوی ،حبیبه،
گل زیورحکمت،گل شاه نوری،محــــــــبوبه حیدری،لطیفه شیدا،بنفشه احمدی،سلطان حیدری،
خاتمه یوسفی، رحمت الله زاهدی،فاطمه فروتن،مرضیه نشاط، داود فیاضی،عصمت الله سروش،اسعدفاضلی،
عزیزه عطایی،بوستان رضایی ، عبدالحبیب هاشمی ، محمد مهدی، محمد زکی نظری و مسعود حسینی
صـــفحه آرا: مقصود خلیلی
حروف چین:هـــــادی آرش
گپ های این شماره:
گپ اول..................................................................................................ص 2
معلم هنرمند است......................................................................................ص 3
چراکتاب بخوانیم؟......................................................................................ص4
گفتگو با استاد ذهین (سرمعلم صاحب لیسه ذکور پاتو)........................................ص 5
مادر......................................................................................................ص 6
کودکان را دریابیم.....................................................................................ص 7
چگونه کشوررابه سمت ترقی سوق دهیم؟........................................................ص 8
ضلح .....................................................................................................ص 9
ادب وهنر...................................................................
بهاریعنی چه؟..........................................................................................ص 10
دادگاه وجدان...........................................................................................ص 14
سرنوشت دختر هزاره...............................................................................ص 15
هنر وزندگی ...........................................................................................ص 16
چه خبرها؟ .............................................................................................ص 17
توجه!
v 1: ماهنامه پاتومطالب همه ی عزیزان را استقبال می نماید.
v 2: درویرایش وپیرایش مطالب دست باز دارد
v 3: نظریات مطرح شده الزاما دیگاه نشریه نیست
v 4: ومطالب ارسالی باز پس داده نمی شود.
v 5: ازانتقادات وپیشنهادات سازنده ی دوستان استقبال می گردد.
صفحه های بعدی را در ادامه مطلب بخوانید .
ادامه مطلب



